بربوبيته . . . » ) . پس از آن هم ، مسئله امامت و استمرار آن و جايگاه امام در هدايت و مرجعيت دينى را مطرح مىكند . در حقيقت اين خطبه آغازين همچون مقدمهاى است براى مقاصد و اهداف مؤلف در كتاب و همچنين خلاصهء بسيار كوتاهى است از آنچه در سرتاسر كتاب الكافى مجال ظهور و بيان پيدا كرده است .
كلينى در دنباله سبب تأليف كتاب را پاسخ به درخواست شخصى مىداند كه از وى تعبير به برادر كرده است « 1 » اين شخص كه از عباراتش بر مىآيد كه خود اهل علم بوده به كلينى از زمانه و جهالت مردمان و بازار كساد دانش و دانشيان شكايت برده و در نهايت اين پرسش را از كلينى كرده بوده كه آيا ديانت ورزى بدون علم و مبتنى بر جهل شايسته است ؟ توضيحات اين شخص در دنباله براى ما روشن مىكند كه شكايت وى به راستى براى چه بوده است ؟ وى ديانت تقليدى مردم روزگار خود و تكيه آنان بر خرد و استحسانات عقلى در دريافت حقائق را مورد انتقاد قرار مىدهد .
پاسخ كلينى به پرسش اين دوست ، باز مىتواند ما را با جهان بينى كلينى آشناتر كند .
كلينى در پاسخ سبب تمايز انسان از حيوان را به عقل و خرد انسانى مىداند و عقل را سبب امر و نهى مىشناسد . كلينى عقل را آلت تكليف مىخواند و وجود آن را براى امر و نهى الهى ضرورى مىداند . وى مقتضاى عدل و حكمت خداوند را وجود تكليف مىداند و معتقد است كه اهل عقل با شواهد ربوبى و حجتهاى روشن به سوى معرفت توحيدى رهنمون مىشوند و همين امر آنان را به شناخت دين خدا يارى مىرساند . وى با استناد به آيات قرآن استدلال مىكند كه اهالى خرد مىبايست با يارى گرفتن از سوال از اهل علم و از طريق ادب و تعلم خود را پذيراى معرفت دين كنند . كلينى به دليل وجود حجت و لزوم تكليف ، ضرورت علم به دين و تكاليف الهى را مطرح مىكند و تكليف را تنها با بصيرت و يقين قابل انجام مىداند و آن را مستوجب ثواب و جزاى الهى مىخواند . از اينرو با استناد به آيات و احاديث « 2 » از
هامش
( 1 ) . نك : الكافى ، ج 1 ، ص 5 .
( 2 ) . در اينجا كلينى در دو حديث به « العالم » استناد مىدهد كه بنابه شيوه معمول در دورهء پايانى حضور امامان و ايامغيبت صغراى امام غائب ، به امام اشاره دارد ، براى نمونهاى ديگر ، از همين دوره نك : متن فقه الرضا كه مكرر ارجاع به « العالم » دارد ، مانند : ص 103 .