مسألهء چهارم : هرگاه حيوانى يا درختى به عنوان ميراث يا صداق يا بخشش به كسى منتقل شود و بعد از آن ، نمايى از آنها به هم رسد - مثل اينكه درخت نمو كند ، يا حيوان بزرگ شود ، يا اولادى از آن به هم رسد - بايد خمس آن زيادتى را بدهد .
مسألهء پنجم : بدان كه خمسى كه در نفع تجارات و زراعات و صناعات و كسبها و امثال اينها واجب است ، در همان قدرى است كه فاضل از مؤونت ساليانه باشد ، به اين معنا كه آنچه عايد مىشود ، خمس مجموع واجب نيست ، بلكه واجب ، دادن خمس آن قدرى است كه از اخراجات ساليانه زياد مىآيد . پس آنچه فاضل آيد از خرج سال ، بايد خمس آن را داد . پس كسى كه اهل زراعت باشد ، بايد از وقت رفع محصول ، آنچه حاصل برمىدارد ( حساب آن را نگاه مىدارد ) « 1 » تا رفع محصول ديگر ، آنچه زياد آمده باشد . از اخراجات آن ، خمس آن را مىدهد . و همچنين تاجر يا كاسب ، آن روزى را كه نفع تجارت يا حاصل كسب عايد او مىشود ، اول سال قرار مىدهد و از آن روز ، آنچه عايد او مىشود از تجارت و كسب ، خرج خود را مىگذارند و بعد از گذشتن يك سال ، آنچه فاضل آمده ، خمس آن را مىدهد . و همچنين صاحب حيوان ، از روزى كه نتاج از آن حيوانات به هم مىرسد ، يا شروع به شير دادن مىكند ، آن روز را اول سال قرار مىدهند و بعد از گذشتن يك سال ، آنچه زياد آمده خمس آن را مىدهد . و همچنين در امثال اينها .
و هرگاه نفع در عرض سال به تدريج به هم رسد ، هر نفعى روزى كه حاصل مىشود ، اول سال آن است و هر مدّتى كه مشترك ميان چند نفع باشد ، اخراجات آن مدّت را بايد بر آن مدّت تقسيم نمود . و اولى آن است كه آن نفعى كه اول هم مىرسد ، روز هم رسيدن آن را اول سال قرار بدهد و ساير نفعها كه هم مىرسد ، به آن حساب كند و بعد از گذشتن يك سال از آن روز ، مجموع نفعها را حساب كند ، آنچه از نفع كه از خرج اين يك سال زياد باشد ، خمس آن را بدهد .
و بدان كه لازم نيست كه البتّه خمس را بعد از گذشتن يك سال بدهد ، بلكه
هامش
( 1 ) . در « الف » نيامده است .