مسألهء چهارم :
در جايى كه بايد كه در كفّاره بنده آزاد كند ، بايد مسلمان باشد ، امّا شيعه بودن شرط نيست . و بايد عيوبى كه باعث آزاد شدن بنده است در آن نباشد ، امّا عيوب ديگر مانند كرى و گنگى ضرر ندارد .
و همچنين ضرر ندارد هرگاه دست يا يك پاى او مقطوع باشد .
و همچنين مىتواند بندهاى را كه ولد الزنا باشد ، آزاد كند .
و همچنين مىتواند كنيزى را كه امّ ولد باشد ، آزاد كند .
و همچنين مىتواند آزاد كند بندهاى را كه گريخته باشد ، به شرطى كه علم به مردن آن نداشته باشد .
و فرقى نيست در بنده ، ميان اينكه مرد باشد يا زن ، بالغ باشد يا غير بالغ .
مسألهء پنجم :
در جايى كه مسكين طعام داده مىشود ، بايد هر مسكينى را يك مد از طعام بدهد كه عبارت است از صد و پنجاه و سه مثقال و نيم صيرفى و يك جزو از شانزده جزو مثقال .
و احوط آن است كه هر فقيرى را پنجاه درهم به وزن شاهى - كه حال متعارف اكثر بلاد عجم است - بدهد .
و احتياط آن است كه اين يك مد را از گندم يا آرد يا نان بدهد . و مستحب است كه يك نان خورشتى به آن ضمّ كند .
و بايد طعام را به فقير داد و به غير آن مجزى نيست .
و بايد در هر جايى به عدد معيّنى كه هست از اشخاص ، داد . پس در جايى كه شصت نفر رسيده است ، به شصت نفر داد و در جايى كه ده نفر رسيده است ، بايد به ده نفر داد ، و همچنين . و جايز نيست مجموع را به يك نفر يا دو نفر يا غير اينها داد از عددى كه در آن عدد معيّن كمتر است « 1 » ، اگر چه در ميان دادنها فاصله بسيار باشد .
و لازم نيست كه همان عدد معيّن جمع باشند ، پس مىتوان به تدريج داد .
هامش
( 1 ) . مثلا اگر بايد به شصت مسكين اطعام كند ، نبايد مجموع را به افرادى كه عدد آنها كمتر از شصت نفر است ، بدهد .