مانند سفر يا مرض يا حيض يا غير اينها . و هرگاه روزه را افطار كرده باشد عمدا ، قضاى آن بر ولى واجب نيست « 1 » .
و مسأله خالى از اشكال نيست ، اگر چه احوط ، بلكه اظهر آن است كه قضاى آنها نيز بر ولى واجب است .
و مشكلتر روزهاى است كه گرفته باشد ، امّا به جهت جهل مسأله ، بعضى از امور را مرتكب شده باشد كه باعث بطلان روزهء او شده باشد .
مسألهء شانزدهم :
هرگاه از براى ميّت چند پسر باشد كه در سن مساوى باشند ، بر سبيل تساوى بايد قضا كنند . و اگر از قسمت چيزى زياد بيايد ، هر يك از آنها كه آن را بكنند ، از ديگران ساقط مىشود .
مسألهء هفدهم :
هرگاه بر ذمّهء ميّت روزه باشد و شخصى اجنبى تبرّعا قضا كند ، اظهر آن است كه از ذمّهء ولى ساقط نمىشود و بر او واجب است كه بكند .
و همچنين ولى نمىتواند كه آن را استيجار كند ، بلكه بايد خود بگيرد . بلى ، هرگاه ميّت خود وصيّت كند ، بعضى گفتهاند كه از ولى ساقط مىشود . و احوط آن است كه در اين صورت ، علاوه بر استيجار ، ولى نيز خود قضا را بكند .
مسألهء هجدهم :
واجب نيست تعجيل كردن در قضا ، بلكه قضاى روزه واجب موسّع است . پس لازم نيست كه هرگاه چند روز از رمضان را افطار كرده باشد ، كه بعد از عيد فطر بلافاصله شروع در قضا شود ، بلكه در هر وقت كه خواهد مىتواند قضا كند .
مسألهء نوزدهم :
واجب نيست هرگاه چند روز از رمضان را افطار كرده باشد ، كه قضاى آن را پىدرپى بگيرد ، بلكه مىتواند كه هر چند روز يكى را بگيرد . بلى ، موالات و پىدرپى گرفتن قضاى روزه سنّت است .
هامش
( 1 ) . اين قول را شهيد در ذكرى الشيعة 2 : 447 ، از محقق حلّى در المسائل البغدادية نقل كرده است و خود نيز آن را پذيرفته است .