افطار كرده تواند بگيرد ، زنده باشد و بعد بميرد ، در اين وقت بر ولى واجب است كه همان قدر از روزههايى را كه متمكّن از قضا بوده بگيرد و آنچه را كه متمكّن نشده ، بر ولى واجب نيست .
و اين حكم - بنا بر اقوى - مختص به روزهاى است كه در غير سفر فوت شده باشد . پس هر روزهاى كه در سفر فوت شود ، قضاى آن بر ولى واجب است مطلقا ؛ خواه آن شخص خود در ايّام حيات متمكّن از قضا كردن شده باشد يا نه . پس هرگاه كسى در ماه رمضان سفر كند و در آن سفر بميرد ، يا پيش از تمام شدن ماه رمضان بميرد ، قضاى روزهاى كه در آن سفر از او فوت شده ، بر ولى واجب است .
و مخفى نماند كه در ولىاى كه قضاى روزهء ميّت بر او واجب است ، خلاف است ( و اقوى آن است كه ) « 1 » بر هيچ يك از زنان منسوب به ميّت قضا كردن واجب نيست ؛ خواه مادر و خواهر و خواه دختر آن ميّت باشند . پس هرگاه ميّت هيچ خويشى به غير از زنان نداشته باشد ، قضاى روزه بر آنها واجب نيست .
پس ولى بودن مخصوص به مردان است . و در مردان نيز خلاف است و آنچه حال بر حقير معلوم است اين است كه پسر بزرگتر يقينا ولى هست و بر آن قضاى روزهاى كه از پدر فوت شده واجب است . و امّا ديگران از مردانى كه منسوب به ميّت هستند و داخل ورثهء او هستند ، محلّ تشكيك است .
مسألهء چهاردهم :
حق آن است كه زن نيز در حكم مرد است . يعنى هر روزهاى كه در سفر از او فوت شده باشد مطلقا ، و در غير سفر هرگاه متمكّن از قضاى آن در ايّام حيات شده باشد و قضا نكرده بميرد ، بر پسر بزرگ او واجب است كه آنها را به جهت او قضا كند .
مسألهء پانزدهم :
بعضى از علماء گفتهاند كه : روزهاى كه بر ولى واجب است قضا كردن آن از ميّت ، روزهاى است كه به سبب عذرى از او فوت مىشود و شده باشد ،
هامش
( 1 ) . در نسخه « ب » نيامده است .