و هرگاه شخصى در اول روز مسلم باشد و نيّت روزه بكند و در اثناى روز مرتد شود و بعد از آن باز عود به اسلام كند ، بعضى از علماء گفتهاند كه روزهء او صحيح است و قضاى آن بر او لازم نيست « 1 » . و بعضى ديگر گفتهاند كه ارتداد باعث بطلان روزهء او مىشود و قضاى آن روزه بر او لازم است « 2 » ، و اين اظهر است .
مسألهء چهارم :
واجب نيست بر كسى كه بىهوش شود ، قضاى روزهاى كه به سبب بىهوشى از او فوت شده باشد ؛ خواه در همهء روز بىهوش شده باشد ، يا در بعضى از آن .
مسألهء پنجم :
بر حايض و صاحب نفاس واجب است كه روزهاى كه در ايّام حيض و نفاس از آنها فوت شده ، قضا كنند ؛ خواه روزهء رمضان باشد ، يا روزه نذر معيّن . و همچنين واجب است قضاى روزهاى كه به سبب مرض يا سفر كردن فوت شده و افطار شده ؛ خواه روزهء ماه رمضان باشد ، يا نذر معيّن .
مسألهء ششم :
واجب است بر هر كه افطار كند روزى از ماه مبارك رمضان را عمدا ، يا روزى را كه روزهء آن به نذر بر آن واجب شده باشد ، يا يكى از چيزهاى ديگر كه مذكور شد كه باعث بطلان روزه مىشود ، در آن روز به عمل آورد و غير از كسانى باشد كه مذكور شد كه قضاى آنها واجب نيست - از طفل و ديوانه و بىهوش و كافر - واجب است كه آن روز را قضا كند . بلى ، چند صورت است كه با وجود افطار ، قضا لازم نيست و بايد به عوض ، فدا بدهد ، همچنان كه مذكور خواهد شد « 3 » .
مسألهء هفتم :
هرگاه كسى روز معيّنى را نذر كند كه هميشه روزه بگيرد و اتّفاق افتد كه آن روز ، روز عيد فطر يا عيد اضحى باشد ، واجب است كه آن روز را افطار كند و قضاى آن را بگيرد . و همچنين اگر اتّفاق افتد كه آن روز يكى از ايّام تشريق واقع شود و او در منى باشد .
هامش
( 1 ) . مانند : شيخ طوسى در المبسوط 1 : 266 ، و ابن ادريس در السرائر 1 : 366 .
( 2 ) . علّامهء حلّى در مختلف الشيعة 3 : 325 ، م 71 .
( 3 ) . مانند مريضى كه تا سال آينده مرض او رفع نشود . ر . ك : همين مقام ، مسألهء نهم .