پنجم : آنكه در اثناى سفر در موضعى قصد اقامهء ده روز نكند .
پس اگر مسافر در موضعى كه منزل و وطن او نباشد نيّت اقامهء ده روز كند ، بايد در آنجا روزه را بگيرد و افطار كردن جايز نيست .
و هرگاه در موضعى قصد اقامهء ده روز كند و بعد از آن قصد او تغيير يابد ، پس اگر بعد از قصد اقامه ، يك نماز واجبى را تمام گذارده باشد ، بايد تا در آن موضع است ، روزه را بگيرد . و اگر بعد از قصد اقامه ، هنوز هيچ نماز واجبى را تمام نكرده ، بايد روزه را افطار كند ، اگر چه بعد از قصد اقامه ، نيّت روزه كرده باشد و در اثناى روز قصدش تغيير يابد ، هر چند كه تغيير عزم ، بعد از زوال به هم رسد .
ششم : آنكه سفر عمل و پيشهء او نباشد
؛ چون مكارى و ملّاح و جمّال و راعى « 1 » و صحرانشين و خانه به دوشان و بعضى تجّار كه طالب رواج بازاراند و به اين جهت سفر را عمل و پيشهء خود قرار دادهاند .
پس هر كه عرفا سفر عمل و پيشه او باشد ، يا يكى از اسماى مذكور . بر آن صادق آيد كه مردم بگويند كه فلان شخص مكارى يا جمّال يا راعى يا خيمهنشين است ، بايد كه هميشه روزه را بگيرد ؛ خواه اين صدق به دو نوبت سفر كردن باشد يا بيشتر .
و مناط را سه سفر پىدرپى قرار دادن ، صورتى ندارد .
و هر كه در عرف يكى از اسماى مذكوره بر آن صادق نيايد و نگويند كه شغل و عمل او سفر كردن است ، بايد روزه را افطار كند ، اگر چه ده سفر پىدرپى كند . بلى ، هرگاه يكى از جماعت مذكوره ده روز در وطن خود بايستد كه در اثناى آن ده روز ، به مسافتى بيرون نرود و بعد از آن به سفر رود ، بايد در آن سفر روزه را افطار كند .
و حق آن است كه با وجود صدق اينكه سفر عمل و پيشه اوست ، بعد از ماندن ده روز ، همين در يك سفر روزه را افطار مىكند و در سفر دويم عود به روزه مىكند . و توقّف ده روز در غير وطن به جهت قصد اقامه ، و توقّف ده روز بعد از سى روز يا
هامش
( 1 ) . مكارى : خربنده ، كسى كه اسب و شتر و غيره به كرايه دهد . ملّاح : دريانورد . جمّال : شترچران ، راعى : چوپان .
( لغتنامه دهخدا )