تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الأحباب ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
و تفصيل سفر معصيت در تحفهء رضويه و حاشيهء آن ذكر شده است « 1 » .

چهارم : آنكه در اثناى سفر به وطن خود نرسد .

پس اگر در اثناء سفر به وطن خود عبور كند ، واجب است كه تا در اينجا هست ، روزه بگيرد ، هر چند قصد اقامهء ده روز نكند . و وطن عبارت است از موضعى كه كسى در آنجا منزلى داشته باشد كه در آن متوطّن باشد ، يعنى در عرف بگويند كه در آنجا متوطّن است و مسكن دارد ؛ خواه هميشه در آنجا باشد ، يا سالى اين قدر در آنجا باشد كه متوطّن و مسكن داشتن صادق آيد . بلكه هرگاه بعضى سال‌ها اصلا در آنجا نماند ، همچنان كه بعضى از تجّار يا بعضى از مسافرين مثل حجّه‌فروشان « 2 » و غيرهم ، همين كه عرفا توطّن صادق آيد ، كافى است . و مراد از منزل جايى است كه در اينجا سكنى كند ؛ خواه خود مالك آن منزل باشد يا به اجاره يا عاريه و امثال اينها گرفته باشد . و لازم نيست كه البتّه بايد خود مالك آن باشد .
هامش
( 1 ) . حاشيهء كتاب تحفهء رضويه ، مقصد چهارم ، شرط سيم از شروط قصر . تفصيل آن چنين است : « مخفى نماند كه آنچه [ والد ماجد ] در خصوص سفر معصيت فرموده‌اند صحيح است و شكّى در آن نيست ، ليكن در سفر معصيت سه صورت ديگر هست كه حكم آن درست از متن معلوم نمىشود و بايد بيان شود : اوّل : آنكه سفر به اجبار باشد ، ليكن بر آن سفر معصيتى مترتّب شود كه اختيارى باشد . مثل اينكه سلطان قهرا و جبرا كسى را به غارت بفرستد ، و لكن او تواند كه غارت نكند و قصد او آن باشد كه غارت را نكند . و ظاهر در اين صورت آن است كه بايد قصر كند و اتمام جايز نباشد . دويم : اينكه سفر اختيارى باشد ، و لكن يقين داند كه در اين سفر مجبور بر معصيتى خواهد شد . و ظاهر آن است كه در اين صورت بايد اتمام كند ، به جهت آنكه اين معصيت بر سفرى كه اختيارى است مترتّب مىشود و هرگاه سفر را نكند ، اين معصيت صادر نخواهد شد . پس واجب است سفر را ترك كند و اگر سفر بكند سفر او معصيت خواهد بود . سيم : آن است كه سفر اختيارى باشد و غايت آن هم معصيت نباشد ، لكن داند كه در اين سفر معصيتى از او سر نخواهد زد . و حكم آن است كه اگر معصيت معصيتى باشد كه بر سفر مترتّب شود و اگر در حضر باشد ، آن معصيت صادر نخواهد شد ، بايد اتمام كند . و اگر آن معصيت بر سفر مترتّب نشود ، بلكه در حضر هم باشد آن معصيت صادر نخواهد شد ، بايد قصر كند » . ( احمد ) ( 2 ) . حجّه فروش : آن‌كه به نيابت از ميت مستطيع و واجب الحجّ در ازاء مزدى حج گذارد . ( لغت‌نامه دهخدا )