اول آن كه اصل ظرف از مس و مانند آن باشد و بر روى آن آب نقره و طلا ماليده باشند .
دوم آن كه اصل آن باز از مس و مثل آن باشد ، ليكن بعضى از اطراف و مواضع آن طلاكوب يا نقرهكوب باشد .
سيم آن كه بعضى از اجزا و قطعات آن نقره و طلا باشد و بعض ديگر چيز ديگر .
و شكى نيست كه استعمال آن در صورت اول و دوم جايز است با كراهت . و اجتناب از مواضع طلا و نقره لازم نيست ، بلكه مستحب است . و اما استعمال آن در صورت سيم خالى از اشكال نيست و احوط اجتناب است در اين صورت ؛ خصوصا هرگاه بيشتر اجزاى آن طلا يا نقره باشد .
مسألهء هفتم : هر چه ظرف بر آن صادق نيايد
، اگر از طلا و نقره باشد ، استعمال آن جايز است ، چون ميل و قلم و انگشتر و زهگير و حلقه و زنجير و زين و لجام اسب و امثال اينها . و در بعضى احاديث صحيحه « 1 » نهى شده است از سوارى به زين نقره و لجام نقره ، و آن محمول بر كراهت است و نه حرمت . و هر چه گاهى اطلاق ظرف بر آن مىشود ، اما ظرف حقيقى نيست و از افراد شايع ظروف نيست ، بلكه از افراد نادره است ، يا اطلاق ظرف بر آن به عنوان مجاز است مانند سرمهدان و دوات و ظرف غاليه و ميانه قليان ، خواه كرنايى باشد يا نعلبكى ، بعضى « 2 » از علما استعمال آن را حرام دانستهاند . و اقوى آن است كه جايز است و حرام نيست ، ليكن احوط اجتناب است « 3 » .
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة 11 : 497 ، باب 21 من أبواب أحكام الدواب ، ح 1 .
( 2 ) . الدرّة النجفية : 61 - 62 ؛ كشف الغطاء 2 : 83 - 84 .
( 3 ) . بدان كه ظاهر آن است كه ظرف ، لفظى است مطلق و در عرف خاص ، شايع در ظرفى بخصوصه نيست .
يعنى هرگاه از ايشان ظرفى مطلق طلب كرده شود ، از آن ظرفى بخصوصه را نمىفهمند ، بلكه از طالب سؤال مىكنند كه چه ظرفى مىخواهى . پس اگر تقييد به ظرف آب مثلا كند ، از آن امثال كوزه و سبو فهميده مىشود و اگر تقييد به ظرف مأكولات متعارفه كند ، از آن امثال كاسه و پياله و نعلبكى و باديه فهميده مىشود و اگر تقييد به ظرف سرمه و غاليه و ترياك و امثال اينها كند ، از آن امثال سرمهدان و غاليهدان و ترياكدان فهميده مىشود . پس ظرف بر امثال اينها در عرف نيز اطلاق مىشود . و از اينجا معلوم مىشود كه اقوى حرمت استعمال اينها نيز هست . بلى ، امثال ميانهء قليان كرنايى و نعلبكى ، اصلا در عرف اطلاق ظرف بر آنها نمىشود . پس حكم اينها هم چنان است كه فرمودهاند . ( احمد )