ازالهء عين ، موقوف بر آن باشد ، واجب خواهد بود . و اگر پوست و دوشك و بالش و مانند آنها از چيزهايى كه فشردن آنها ممكن نيست نجس شوند ، در شستن آنها به آب قليل ، افشردن ضرور نيست و همين دست ماليدن كافى است « 1 » . بلكه اقوى آن است كه هرگاه ازالهء عين نجاست بدون ماليدن بشود ، آن نيز واجب نباشد . و اگر به آب كرّ يا جارى بشويند ، مجرّد فرو بردن در آن با ازالهء عين كافى است و احتياج به ماليدن نيست .
مسألهء پنجم :
هر چه غساله از آن به فشردن و ماليدن جدا نمىشود ، مانند صابون و نان و خرما و مويز و ميوهها و دانهها از گندم و برنج و امثال آن ، هرگاه نجس شوند ، پس اگر ظاهر آنها نجس شده باشد و نجاست در باطن آنها نفوذ نكرده باشد ، خلافى نيست كه به آب كرّ يا جارى پاك مىشوند ؛ يعنى فرو بردن آنها به آب كر يا جارى ، با ازالهء عين نجاست كافى است . در طهارت و پاك شدن آنها به آب قليل خلاف است و اظهر در نظر حقير آن است كه هرگاه آب قليل بر آنها ريخته شود تا ازالهء عين نجاست را بكند ، پاك مىشوند . و اگر نجاست در باطن آنها نفوذ كرده باشد ، مثل اين كه در آب نجس پخته شده باشند ، يا خيسانيده باشند ، در اين صورت تطهير آنها موقوف است در گذاشتن آنها در آب كرّ يا جارى تا آب در باطن آنها نفوذ كند و هر جا نجس شده است ، آب به آنجا برسد . و به آب قليل تطهير آنها ممكن نيست . و اولى آن است كه آنها را خشك سازند و بعد از آن در آب كرّ گذارند به قدرى كه آب در همهء اجزاى آن نفوذ كند . و اولويت به جهت آن است كه در صورت خشك ساختن ، نفوذ كردن آب در موضعى كه نجاست در آن نفوذ كرده ، زودتر به عمل مىآيد .
مسألهء ششم :
گوشت نجس ، به آب قليل و كثير پاك مىشود ؛ خواه پخته باشد يا نه . و اگر نجاست در باطن آن نفوذ كرده باشد ، واجب است به باطن آن كه نجس شده
هامش
( 1 ) . احتياط آن است كه هرگاه دوشك و بالش و فرش و امثال اينها نجس شود و نجاست بر باطن نفوذ كرده باشد ، چيزى مانند چوب يا سنگ به جاى فشردن به آن بزنند . ( احمد )