مسألهء چهارم : اگر در اول وقت ، شرايط نماز جمعه حاصل نباشد ، ليكن اميد باشد كه پيش از خروج وقت به هم رسد ، بايد بر سبيل وجوب يا استحباب صبر كند تا كيفيت حال ظاهر شود .
و بعضى « 1 » گفتهاند كه : جايز است كه صبر نكند و در اول وقت ، ظهر را بكند و آن صحيح خواهد بود ، و اگر چه بعد ، شرايط جمعه متحقق شود . و اين حكم با وجوب عينى جمعه منافات دارد .
مسألهء پنجم : اگر كسى يقين يا ظن غالب داشته باشد كه از وقت نماز جمعه به قدرى باقى است كه در آن وقت ، قدر واجب از دو خطبه و دو ركعت به جا آورده باشد ، به جا آوردن آن در نزد قايل به وجوب عينى ، واجب و در نزد قايل به تخير ، مستحب است .
و اگر يقين يا ظن غالب داشته باشد كه وقت اين قدر باقى نيست كه در آن اقل واجب از نماز جمعه به عمل آيد ، در اين صورت نماز جمعه فوت شده و واجب است كه ظهر را به جا آورد .
و بعضى « 2 » گفتهاند « 3 » كه : اگر وقت اين قدر باقى باشد كه قدر واجب از دو خطبه و يك ركعت نماز در آن تواند به عمل آورد ، بايد آن را به جا آورد و نماز را تمام كرد .
مسألهء ششم : هرگاه مأموم در ركعت دوم امام برسد و ركعت دوم را دريابد ، نماز جمعه را دريافته است - و اگر چه به ركعت اول و دوم خطبه نرسيده باشد - و بعد از فراغ امام ، بايد ركعت ديگر را خود به جا آورد . و اگر در ركعت دوم وقتى برسد كه پيش نماز در ركوع باشد و پيش از آن كه سر بردارد ركوع كند ، ركعت دوم را دريافته است ، بنابر اقوى .
هامش
( 1 ) . شرائع الإسلام 1 : 87 ؛ قواعد الأحكام 1 : 287 ؛ ذكرى الشيعة 4 : 156 .
( 2 ) . الدروس الشرعيّة 1 : 188 ؛ الموجز الحاوي ( ضمن الرسائل العشر ) : 88 ؛ مسالك الأفهام 1 : 235 .
( 3 ) . قول بعض در نظر حقير اظهر است . ( احمد )