خواب يا در مستى از شخص فوت شود ، قضاى آن نيز واجب است . و همچنين نمازى كه به سبب نسيان فوت شود ، قضاى آن لازم است .
و اگر شخصى چيزى بخورد كه باعث زوال عقل شود يا موجب خوابى شود كه در اوقات نماز در خواب باشد ، پس اگر در وقت خوردن مىدانست كه خوردن آن موجب زوال عقل و خوابى اين چنين است و به اختيار هم خورده باشد و ضرورتى هم باعث آن نشده ، در اين صورت قضاى نمازهايى كه در حين زوال عقل و خواب از او فوت شده ، واجب است و اگر نمىدانست كه خوردن ، موجب زوال عقل و حاصل شدن اين چنين خوابى است ، بر او قضاى آن نمازها واجب نيست . « 1 »
و همچنين اگر مىدانست كه موجب زوال عقل و اين چنين خوابى است ، اما آن را به واسطهء معالجهء مرض كه علاج آن به قول طبيب حاذق منحصر در آن بوده تناول نموده باشد ، قضا واجب نيست . و همچنين اگر به اكراه به خورد او داده باشند ، قضايى لازم نمىآيد .
و اگر مخالف مذهب ، چون سنّى و مانند آن شيعه شود ، هر نمازى كه در وقت سنّى بودن از او فوت شده باشد ، بايد قضا كند و هر نمازى كه در ايّام سنّى بودن به طريقهء خود به جا آورده ، قضاى آن واجب نيست .
مسألهء سيم : اگر شخصى ، محدث باشد و تا آخر وقت نماز نه آب يابد و نه خاك
كه غسل و وضو به جا آورد يا تيمم كند ، نماز از او ساقط مىشود ؛ ليكن احوط و اولى آن است كه آن را قضا كند .
و اگر از وقت ، آن مقدار از زمان گذشته باشد كه طهارت نماز را در آن وقت به جا توان آورد و عمدا نماز نكرده باشد و بعد از آن ، آب و خاك نيابد ، در اين صورت قضاى آن نماز بر او واجب است ، بلا شبهه .
مسألهء چهارم : اگر كسى در وقتى كه صحيح باشد و قادر بر ايستادن
و بر ساير
هامش
( 1 ) . حق آن است كه هرگاه چيزى بخورد كه موجب خواب باشد ، مطلقا قضا واجب است . ( احمد )