باشد ، مثل كسى كه قريب العهد به اسلام باشد و ادعا كند كه هنوز وجوب نماز به من نرسيده بود و قرب عهد وى با اسلام به حدى باشد كه اين دعوا در حق وى ممكن باشد ، و مثل كسى كه هميشه در باديه بوده و ملاقات او با مسلمانان كم بوده و احكام اسلام به او نرسيده ، در اين صورت نيز اگر دعوى عدم علم به وجوب نماز كند ، از او قبول مىكنند و او را به سبب حلال دانستن ترك ، نمىكشند . و مثل كسى كه ابتدا بگويد : من ترك نماز را حلال مىدانم و بعد از آن بگويد : مراد من از نماز ، نماز نافله بوده . يا بگويد : مرا در اين قول غفلت و فراموشى به هم رسيده .
و اگر زن ترك نماز را حلال داند ، او را نمىكشند ؛ خواه مسلمان زاده باشد يا نه ؛ بلكه حاكم شرع از او طلب توبه مىكند اگر قبول نكند ، او را حبس مىكند و در اوقات نمازها او را مىزند . و به اين طريق با وى سلوك مىكند تا توبه كند يا بميرد .
و اگر مردى تارك نماز باشد ، ليكن ترك را حلال نداند ، بلكه آن را از براى بىمبالاتى ترك كرده باشد ، بايد حاكم شرع او را تعزير كند . و هرگاه سه نوبت تعزير واقع شود ، باز اصرار ترك داشته ، در مرتبهء چهارم او را مىكشد .
و بعضى « 1 » گفتهاند : در مرتبهء سيم او را مىكشد . و اول احوط است .
مسألهء دوم : هرگاه نمازى از نمازهاى يوميّه از شخصى فوت شود
و آن شخص در وقت فوت آن نماز بالغ و عاقل و خالى از حيض و نفاس و كفر اصلى و بىهوشى بوده باشد ، قضاى آن نماز بر او واجب است . پس هر نمازى كه در حين عدم بلوغ و در وقت جنون يا حيض يا نفاس فوت شود ، قضا ندارد .
و همچنين هر نمازى كه به جهت اغما و بىهوشى فوت شود ، قضا ندارد ، بنابر اقرب « 2 » . و همچنين هرگاه كافر اصلى مسلمان شود ، نمازهايى كه در ايّام كفر نكرده قضا ندارد . اما مرتد ، يعنى مسلمانى كه مرتد شود يا كافرى مسلمان شود و باز رجوع به كفر كند ، قضاى نمازهاى ايام ارتداد بر او واجب است . و نمازهايى كه در وقت
هامش
( 1 ) . الخلاف 1 : 690 ، مسألهء 465 ؛ تحرير الأحكام 1 : 310 .
( 2 ) . اما در صورت اغما و بىهوشى ، قضا كردن مستحب است . ( احمد )