بعضى « 1 » گفتهاند كه : همهء آب را بايد كشيد . و بعضى « 2 » گفتهاند : حكم آنها مثل حكم ساير خونها است . و اظهر اقوال ، قول اول است .
و هفت دلو است از براى مردن هر مرغى كه مثل كبوتر باشد يا شتر مرغ - يعنى از كبوتر كوچكتر نباشد و از شتر مرغ بزرگتر نباشد - و از براى سگى كه به چاه افتد و زنده بيرون آيد و از براى موش مرده كه از هم پاشيده باشد و بول پسرى كه از شير بازگرفته شده باشد و به حدّ بلوغ نرسيده باشد و از براى غسل كردن جنب مسلمان در چاه ، به شرط آن كه بدنش خالى از نجاست عينيه باشد .
و پنج دلو است از براى سرگين مرغ خانگى كه نجاست خوار باشد .
و سه دلو است از براى مردن مار يا وزغه .
و يك دلو است از براى گنجشك و هر چه مانند آن باشد از مرغان ، و بول پسرى كه شيرخواره باشد .
و از براى آن چه حديثى در حكم آن نرسيده است - از ماسواى نجاسات مذكوره - چهل دلو بر سبيل استحباب بكشند .
و هر جا كه كشيدن تمامى آب ، واجب يا مستحب است ، متعذر باشد به سبب بسيارى آب چاه ، بايد چهار مرد به نوبت از طلوع صبح ، با طلوع آفتاب تا مغرب ، آب بكشند ، يعنى دو مرد آب كشند و چون مانده شوند ، دو مرد ديگر بكشند ، و چون آن دو مانده شوند ، دو مرد اول باز بكشند و همچنين تا شام .
و هرگاه نجاسات متعدده در چاه افتد ، سنّت است كه مقدار « 3 » هر يك كشيده شود و اكتفا به مقدارى كه بيشتر است نشود .
و آب چاه هرگاه متغيّر نباشد ، اطراف چاه از ريختن آب در وقت كشيدن ، نجس نمىشود و بعد از تمام شدن كشيدن ، شستن دلو واجب نيست .
هامش
( 1 ) . المبسوط 1 : 11 ؛ المهذّب 1 : 70 ؛ شرائع الإسلام 1 : 5 .
( 2 ) . المعتبر 1 : 59 .
( 3 ) . در نسخه « ب » : « مقدّر » .