و اگر كسى خواهد كه « استنجاء » كند به آب كرّ يا جارى ، يعنى به دست ، آب از آنجا بردارد و بر خود بريزد و خود را متصل به آب نكند ، اگر از دست به نحوى آب بر خود بريزد كه آب از بالا بر محل نجس وارد شود ، آن موضع پاك خواهد شد . و اگر به نحوى بريزد كه آب از تحت ، متصل به موضع در بالاى آب باشد ، پاك نخواهد شد ، بلكه بر نجاست خود باقى خواهد بود .
مسألهء هشتم :
چون دانستى كه اقوى آن است كه آب قليل نجس هرگاه به كرّ يا آب جارى متصل شود ، پاك مىشود و اگر چه امتزاج به عمل نيايد ، بنابراين هرگاه آفتابه يا مانند آن كه آب نجس در آن باشد فرو برده شود به آب جارى يا كر ، به نحوى كه آب آن متصل به آب جارى پاك بشود ، پاك خواهد شد .
مسألهء نهم :
هرگاه آبى متغيّر باشد و شك كنيم كه آن تغيّر از نجاست است يا غير نجاست ، شرعا آن آب پاك است .
مسألهء دهم :
مناط در تغيّر آب جارى « 1 » يا كر به نجاست ، كه منشأ نجاست آن آب مىشود ، تغيّرى است كه محسوس شود ، يعنى متغيّر بودن رنگ يا بو يا طعم آن از نجاست احساس شود ؛ پس اگر نجاستى كه صفات آن زايل شده باشد - مثل بولى كه رنگ و بوى آن زايل شده باشد - مخلوط به آب شود و آن آب متغيّر نشود ، ليكن آن بول به قدرى باشد كه اگر بر رنگ يا بوى خود باقى مىبود ، آن آب را متغيّر مىكرد ، اين باعث نجاست آن آب نمىشود .
مسألهء يازدهم :
هرگاه آبى كه به قدر كر باشد ، بعضى از آن متغيّر شود ، پس اگر آن چه متغيّر نيست به قدر كر باشد ، همين متغيّر نجس است و مابقى پاك . و اگر به قدر كر نباشد ، مجموع نجس است . و بنابراين اگر دست شخصى به خونآلوده شود و آن
هامش
( 1 ) . حق در مسأله چنان است كه فرمودهاند ؛ ليكن بايد تقييد شود به اين كه چنان چه نجاستى كه اوصاف آن زايل شده است و باعث تغيير آب نمىشود ، به قدرى باشد كه آب در جنب آن مستهلك و مقهور باشد ، مخلوط شدن آن با آب ، باعث نجاست مىشود . هم چنان كه خود « طاب ثراه » در كتب استدلاليه تصريح به آن فرمودهاند . ( احمد )