اول : به متّصل شدن آن به آب جارى .
دوم : به متّصل شدن آن به آب ايستاده [ اى ] كه به قدر كر باشد .
سوم : به ريختن يك كر بر آن ، به نحوى كه انفصال ، ميان اجزاى آن كر حاصل نشود . و احوط آن است كه در ريختن ، دفعهء عرفيه به عمل آيد .
چهارم : به متّصل شدن آن به آب باران جارى .
و اگر زوال تغيّر به يكى از اين چهار چيز حاصل نشود ، بلكه به سبب ديگر حاصل شود و بعد يكى از اين چهار چيز به عمل آيد ، باز پاك مىشود . و حاصل آن است كه پاك شدن ، موقوف به يكى از اين چهار چيز است ؛ خواه زوال تغيّر از آن حاصل بشود ، يا قبل از آن به سبب ديگر حاصل شده باشد . و جمعى « 1 » در اينجا نيز امتزاج را شرط دانستهاند و اقوى كفايت اتصال است .
و هرگاه كمتر از كر باشد ، بنابر اشهر و اقوى به مجرّد ملاقات نجاست ، نجس مىشود و اگر چه آن نجاست خونى باشد ، كه در كمى به مرتبه [ اى ] باشد كه در غايت اشكال محسوس شود . و پاك شدن در اين صورت به يكى از چهار چيز است كه در طريق تطهير كر نجس ، مذكور شد .
و در اينجا چند مسأله است كه بايد به آنها اشاره شود :
مسألهء اول :
كرّى كه متّصل به آب قليل نجس يا به آب كرّ متغيّر نجس مىشود ، در نزد بعضى « 2 » بايد سطح آن مساوى سطح آب نجس باشد يا اعلا از او باشد ، تا منشأ طهارت او شود . و گفتهاند : هرگاه سطح آن پستتر از سطح آب نجس باشد ، منشأ پاكى آن نمىشود .
و اقوى آن است كه در صورت پست بودن هم منشأ طهارت مىشود .
و همچنين است حكم در سطح اجزاى كرّ در قبول نكردن نجاست به مجرّد ملاقات با نجس ؛ يعنى بعد از آن كه آب كر به يك طرف آن ، ملاقات به آب نجس كند ،
هامش
( 1 ) . شرائع الإسلام 1 : 4 ؛ جامع المقاصد 1 : 135 ؛ مدارك الأحكام 1 : 45 .
( 2 ) . ذكرى الشيعة 1 : 85 .