علما آن است كه بايد هر يك از اطراف « 1 » طول و عرض و عمق آن ، سه وجب و نيم باشد ؛ به وجب شخص مستوى الخلقه . و بنابراين هرگاه ضرب هر يك از اين سه وجب و نيم در يكديگر بشود ، حاصل ضرب ، چهل و دو وجب و هفت ثمن حاصل خواهد شد كه هر يك از طول و عرض و عمق هر وجبى ، يك وجب باشد . و فى الحقيقه ، اين ، مناط دانستن قدر كر است به مساحت بنا به قول مشهور ؛ زيرا كه غالب اشكال آبها به طريقى نيست كه هر يك از سه بعد - يعنى طول و عرض و عمق - آنها مساوى باشد ، بلكه غالبا مختلف مىباشند . پس مناط ، آن است كه بعد از ضرب ابعاد در يكديگر ، چهل و دو وجب آب به نحو مذكور و هفت ثمن يك وجب حاصل شود .
و بنابر مذهب صدوقين « 2 » و جمعى ديگر « 3 » از علما ، قدر كر به مساحت ، آن است كه هر يك از سه بعد آن ، سه وجب باشد كه حاصل ضرب آنها در يكديگر ، بيست و هفت وجب شود . و اين مذهب در نزد حقير اقوى است .
و اما به حسب وزن ، بنابر اصح و اشهر و اقوى ، يكصد و سى و شش من [ و ] نيم تبريزى است .
سيم : آب چاه .
چهارم : آب باران .
فصل دوم در حكم آب جارى
بدان كه آب جارى - خواه به قدر كر باشد يا نباشد - به مجرّد ملاقات نجاست نجس
هامش
( 1 ) . در نسخه « ج » موجود نيست .
( 2 ) . مانند صدوق در : من لا يحضره الفقيه 1 : 6 ؛ المقنع : 31 ؛ الهداية : 68 ؛ الأمالي : 514 ، مجلس 93 ؛ و ابن ادريس در السرائر 1 : 60 - 61 . و شيخ در الخلاف 1 : 190 ، مسألهء 147 ، آن را به قميّين نسبت داده و در مصادر موجود قول مزبور به والد صدوق منسوب نمىباشد و ما نيافتيم كسى را كه متعرّض قول وى باشد .
( 3 ) . مختلف الشيعة 1 : 21 - 22 ، مسألهء 4 ؛ الروضة البهيّة 1 : 33 - 34 ؛ و مجمع الفائدة و البرهان 1 : 259 .