رفع شود ، ظاهر آن است كه تيمّمى كه دارد باطل نشود و تواند به آن ، نمازهاى ديگر [ را ] نيز به جا آورد .
و بعضى « 1 » گفتهاند كه : آن تيمم باطل مىشود و از براى نمازهاى ديگر بايد تيمم على حده كند . و ظاهر آن است كه در حكم مذكور فرقى ميان نماز واجبى و نافله نباشد .
و بعضى « 2 » احتمال دادهاند كه اگر در اثناى نماز نافله ، آب پيدا شود ، قطع كردن آن مطلقا جايز باشد . و اگر بعد از تمام شدن نماز ، آب يافت شود ، خلافى نيست كه نماز صحيح است و اما تيمم او باطل مىشود .
مسألهء يازدهم : هرگاه جنب تيمم كند بدل از غسل
، بعد از آن حدث اصغر از او صادر شود و تيمم را باطل كند ، نوبت ديگر كه خواهد تيمم كند باز بايد تيمم بدل غسل كند .
و بعضى « 3 » گفتهاند : بايد تيمم بدل وضو كند . و اين قول به غايت ضعيف است .
مسألهء دوازدهم : اگر دستهاى كسى قطع شده باشد
، مسح دستها از او ساقط است و بايد همين پيشانى و جبينين او مسح شود . و اگر بعضى از كفهاى او قطع شده باشد و بعضى از آنها باقى باشد ، بايد به قدرى كه باقى است مسح شود .
مسألهء سيزدهم : كسى كه تيمم كند و نماز كند و آبى نيابد تا وقت نماز بگذرد
، نماز او صحيح است . و اگر بعد از نماز ، وقت باقى باشد كه آب به هم رسد ، بنا به قولى كه در وسعت وقت ، تيمم جايز است ، باز نماز او صحيح است و اعاده لازم نيست و بنابر آنكه واجب باشد ، تأخير تيمم تا آخر وقت اعادهء نماز ، لازم است .
مسألهء چهاردهم : هرگاه كسى مثلا در موضعى نجس محبوس باشد
كه نتواند كه هيچ يك از وضو و تيمم را به جا آورد ، اداى نماز از او ساقط است و لازم است كه بعد
هامش
( 1 ) . المبسوط 1 : 33 .
( 2 ) . البيان : 88 ؛ مسالك الأفهام 1 : 116 ؛ مدارك الأحكام 2 : 248 .
( 3 ) . المعتبر 1 : 395 ؛ روض الجنان 1 : 355 .