عادت او گرديده و عادت تازه از براى او به هم رسيده و بايد اين عادت تازه را اعتبار كند و در وقت تجاوز كردن خون از ده روز ، رجوع به اين عادت كند نه عادت كهنه . و همچنين اگر اين عادت نيز بگردد و عادتى ديگر تازهتر به هم رسد ، بايد رجوع به آن كند .
و معيار آن است كه هرگاه در دو حيض پىدرپى ، وقت يا عدد يا هر دو را موافق ببيند ، بايد آن را اعتبار كند و در وقت تجاوز خون از ده روز ، رجوع به آن كند . اما اگر در يك حيض اختلاف به هم رسد ، به مجرد آن ، عادت تازه به هم نمىرسد . پس اگر زنى كه صاحب عدد باشد و هر ماهى هفت روز مثلا خون ببيند و در ماهى اتفاق افتد كه پنج روز يا هشت روز خون ببيند ، آن را حيض قرار مىدهد . اما اگر در ماه ديگر خون او از ده روز تجاوز كند ، رجوع به پنج يا هشت نمىكند ، بلكه رجوع به عادت سابق كه هفت روز باشد مىكند .
و گاه است كه نوعى عادت ، مىگردد و نوعى ديگر مىشود ، مثل اين كه صاحب عادت وقتى و عددى ، صاحب عادت وقتى تنها يا عددى تنها مىشود ، يا صاحب عادت وقتى تنها يا عددى تنها ، صاحب عادت وقتى و عددى مىشود . و معيار در حاصل شدن هر عادت تازه آن است كه در دو ماه به يك نحو ببيند . و در بعضى زمان اتفاق مىافتد كه يك روز يا دو روز بيشتر يا پيشتر از ماه پيش خون مىبيند و هميشه به اين طريق وقت در گردش است . و اين قسم از زنان ، فى الحقيقة صاحب عادتاند به حسب عدد و وقت ، هر دو ؛ زيرا كه وقت عادت ايشان در هر ماهى معلوم است .
پس اگر خون ايشان در ماهى از ده تجاوز كند ، وقت از براى ايشان مخفى نيست . پس رجوع به وقتى مىكند كه نظر به عادت ، در اين ماه خون را در آن وقت مىديدند .
مسألهء دهم : هم چنان كه عادت حاصل مىشود به موافق ديدن اول و آخر خون در دو ماه ، همچنين حاصل مىشود به تميز .
پس زنى كه رجوع به تميز كند و در دو ماه پىدرپى خون را به حسب صفت ، مساوى ببيند ، مثل اين كه در اول هر ماهى شش روز خون را به صفت حيض ببيند و باقى را به صفت استحاضه ببيند ، آن زن صاحب عادت وقتى و عددى مىشود ؛ به حسب تميز . پس اگر در ماه سيم خون مختلف شود