برداشتن جبيره و دوا و آب رسانيدن به زير آن ممكن نباشد ، واجب است كه روى جبيره را به دست تر مسح كند و حوالى آن را بشويد .
و اگر رسانيدن آب به بعضى مواضع جبيره ممكن باشد و به بعضى ديگر ممكن نباشد ، هر جا ممكن است ، واجب است كه آب برساند و جايى كه ممكن نيست [ را ] مسح مىكند .
و اگر جبيره يا دوا همهء عضو را يا جميع اعضاى وضو را فرو گرفته باشد ، بر همه مسح مىكند و بالكليه شستن ساقط مىشود .
و اگر جبيره در محل مسح باشد ، پس اگر ممكن باشد كه آن را بردارد و بشره را مسح كند ، واجب است چنان كند ، و الّا لازم است كه روى جبيره را مسح كند . و در اينجا رسانيدن آب به زير جبيره كافى نيست ؛ زيرا كه از آن ، شستن به عمل مىآيد ، نه مسح . و در اينجا واجب مسح است ، نه شستن .
و در صورتى كه جبيره در موضع شستن باشد ، مسح نمودن جميع آن چه در موضع شستن است واجب است . و اگر در محل مسح باشد ، همين قدرى از دست ماليدن كه مسمّاى مسح به عمل آيد ، كافى است .
و لازم است در مسح كردن كه روى جبيره پاك باشد ؛ پس اگر نجس باشد ، تطهير آن لازم است . و اگر ممكن نباشد ، خرقهء پاكى بر روى آن اندازد و بر آن مسح كند .
و اگر موضع شستن شكسته باشد يا زخم شده باشد و بر آن جبيره نباشد ، يعنى خرقه و كرباسى بر آن نبسته باشند ، پس اگر شستن آن اگر چه به آب گرم ممكن باشد ، بايد چنان كند ، و الّا آن موضع را به ترى دست ، مسح كند ؛ هم چنان كه موضع مسح را .
و اگر مسح كردن به اصل آن موضع متعذر باشد ، كرباس پاكى بر آن اندازد و آن را مسح كند .
و بعضى « 1 » در اين صورت ، يعنى صورتى كه جبيره نباشد ، تيمم را لازم دانستهاند . و
هامش
( 1 ) . شرائع الإسلام 1 : 42 ؛ قواعد الأحكام 1 : 241 ؛ و ر . ك : مفتاح الكرامة 1 : 282 .