حدوث و تغيّر آن ، دخل به ذات ندارد .
و آنچه از احاديث ائمّهء راشدين ما - صلوات اللّه عليهم اجمعين - رسيده است كه « اراده از صفات فعل است » ، ظاهر آنست كه مراد همين نسبت باشد ، زيرا كه اگر مراد از آن « علم به اصلح » باشد ، از صفات ذات خواهد بود و از صفات فعل نخواهد بود .
و دليل جماعت اوّل كه « اراده » را قصد مطلق مىدانند آنست كه هر فاعلى كه مختار باشد ، البتّه بايد علم به مصلحت آن فعل داشته باشد و قصد هم به آن فعل داشته باشد ، زيرا كه مجرّد علم ، سبب موجود شدن چيزى نمىشود و الّا مىبايد آن چيز در ازل موجود باشد ، زيرا كه در ازل علم حاصل بود .
و دليل حكماء و بعضى از متكلّمين كه گفتهاند كه « اراده ، علم به اصلح است » ، آنست كه در فعل فاعل مختار ، البتّه فاعل بايد علم به مصلحت آن فعل داشته باشد تا آن را ايجاد كند ؛ امّا در فعل خدا قصد نبايد باشد باعتبار اينكه آن قصد نمىتواند شد كه عين ذات باشد و هرگاه عين ذات نباشد و زايد بر او باشد ، لازم مىآيد كه خدا مركّب باشد و تركيب در خدا جايز نيست - و الله يعلم - .
و از جمله ادلّهاى كه دلالت مىكند كه خدا « مريد » است و همهء افعال او به اراده و مصلحت است ، اتّفاق همهء انبياء و همهء طوايف است . و از جمله ادلّه آنست كه هر فاعل كه فعل او موافق اراده باشد ، اشرف و اكمل است از فاعلى كه فعل او موافق اراده نباشد و اين ظاهر است .
[ صفت ششم ]
آنست كه جناب الهى « متكلّم » است . يعنى : قدرت دارد بر ايجاد كلام .
و دليل بر اين مطلب دو چيز است :
اوّل - اينكه ثابت شد كه خداى تعالى قدرت بر هر چيزى دارد ، پس قدرت بر خلق كردن كلام هم خواهد داشت .