شيخ اكبر محيى الدين عربى ، فتوحات مكيه و فصوص الحكم را در معرفت نفس و اطوار و نشئات وجودى و شهودى آن نوشته است كه بايد گفت كلّ الصيد فى جوف الفراء .
خواجه نصير الدين طوسى رسالهاى به نام بقاء النفس بعد فناء الجسد تأليف كرده است .
صدر المتالهين در قسم چهارم اسفار بطور مبسوط و مفصل و مستدلّ در نفس و بقا و شئون و معاد او بحث كرده است .
شيخ فاضل رضى على بن يونس عاملى رسالهاى در اين موضوع به نام الباب المفتوح الى ما قيل فى النفس و الروح نوشته است كه تمام آن در سماء و عالم بحار نقل شده است .
آقا على مدرس زنوزى صاحب بدايع الحكم رسالهاى در بيان ان النفس كل القوى نوشته است كه در حاشيه شرح هدايهء آخوند چاپ شده است .
طنطاوى جوهرى صاحب تفسير كتابى در تجرد روح انسان و بقاى آن بعد از خرابى بدن به نام الارواح نوشته است .
از اين گونه كتب و رسائل كه از قديم تا اليوم در معرفت نفس و بقاى آن نوشتهاند بسيار است . اين تأكيد و تشديد رجال الهى در اين باب براى اين است كه شبهات متوغلين در ماده را رفع كنند و عقول مردم را به سوى كمالشان كه لقاء الله است سوق دهند .
مردم طبيعى مادّى ، موت را مساوق نابود شدن مىپندارند و گويند هر كس مرد بطلان صرف مىگردد و هر چه كرد پاداش و كيفر أخروى ندارد زيرا كسى باقى نيست تا ثواب يابد يا عذاب بيند و حال كه چنين است ارسال رسل و انزال كتب مفهومى ندارد و به انكار بقاى انسان اعراض از اصول و فروع دين مىكنند .
اما بزرگان علوم و معارف آن همه ادله عقليه بر تجرد نفس ناطقه و بقاى آن بعد از ويرانى بدن اقامه كردهاند كه انسان به مردن بدن و متلاشى شدن آن معدوم نمىشود بلكه باقى و زنده است جز اين كه به يك معنى از سرايى به سراى ديگر
انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٩