[ طريق عصمت ]
و امّا طريق اثبات امامت ايشان به « معصوم بودن » ايشان بيانش آنكه :
ثابت شد به ادلّهء عقليّه كه در هر زمانى بايد امام معصوم باشد . و شكّى نيست كه در عصر هر يك از ائمّهء ما ، احدى كه احتمال عصمت در حقّ او برود نبوده به اتّفاق همهء طوايف . پس بايد هر يك از ايشان معصوم باشند تا زمانى خالى از حجّت خدا كه معصوم باشد ، نباشد .
و ايضا دشمنان ايشان بسيار و معاندين ايشان بىشمار بودند و اهتمام در اظهار معايب و مثالب ايشان داشتند و مع ذلك نتوانستند به خطائى از ايشان برخورند و غير معصوم نمىتواند شد كه چنين باشد .
هامش
آن احاديث جملاتى افزودهاند كه بلكه روايات مذكوره را از خاندان رسالت به كنارى برده و به ديگران حمل نمايند ، چنانچه سيوطى گويد :
عن ابى الجلد انه قال : لا تهلك هذه الامة حتى يكون منها اثنا عشر خليفة كلهم يعمل بالهدى و دين الحق منهم رجلان من اهل بيت محمد - صلى اللّه عليه ( و آله ) و سلم - .
« تاريخ الخلفاء » ، ص 12 ، ط مصر ، سال 1371 ق ؛ و ابن كثير نيز اين جملات را علاوه كرده « احدهما يعيش اربعين سنة و الآخر ثلاثين سنة » ، « البداية و النهاية » ، ج 6 ، ص 250 .
جملات « منهم رجلان . . . » را به روايت چسبانيدهاند مانند روايات زيادى كه جملاتى بر آنها افزودهاند ، و مقام گنجايش تحقيق و تفصيل را ندارد ، بلكه بمنظورشان برسند ولى بايد به آقاى سيوطى و ابن كثير گفت : به آخر آن روايت جملاتى را افزوديد ، آيا كدام يك از ملوك بنى اميه عمل بر هدايت و راستى داشته و بر دين حق بود ؟ آيا معاويه و يزيد در دين حق بودند ، در صورتى كه رسول اللّه ( ص ) فرموده بود هر وقت معاويه را در منبر من ديديد او را بكشيد و نخواهيد كشت .
شخص خوب بنى اميه عمر بن عبد العزيز است و اهل زمين بر او رحمت مىخوانند ولى اهل آسمانها لعنت مىفرستند ، آيا غير از ائمهء اثنا عشر امير المؤمنين و يازده فرزند او - عليهم السلام - كسى را شايسته است بگوئيم كه خلفاء و ائمهء اثنا عشر كه رسول اللّه ( ص ) از آنها به طور تواتر قطعى خبر داده و خلفاى خويش معرفى كرده وجود دارد ؟ و آن دوازده حجت الهىاند كه حكومت و ولايت بر تمامى موجودات و ما سوى اللّه تعالى دارند و خلفاء و جانشينان رسول اللّه ( ص ) هستند كه لياقت آن مقام شامخ الهى را دارند و الا در خلفاى جاهل غير معصوم و ملوك بنى اميه و بنى عباس كسى