باشد و خطا از او سر نزند و ادلّه بر اين مطلب بىحدّ و حصر است ، و ليكن آنچه ما ذكر كرديم از براى اولى البصائر كافى است .
هامش
عصمت است و به خطا اجماع نمىكنند ، چطور بر خلاف امر خدا و رسول ( ص ) مىتوانند اجماع نمايند ؛ و اگر قبول دارد كه اجماع بر خلاف امر خدا و رسول ممكن است ، چنانچه صريح كلامش مىباشد ، پس اهل اجماع معصوم نخواهند بود ؛ زيرا لازم مىآيد اطاعت اولى الامر كه به عقيدهء وى اهل اجماعند و ردّ قول آنها بشود و اين تناقض واضح است . و علاوه آيا هيچ عار و ننگ نيست كه انسان بگويد « اولى الامر » عبارت از آن امراء و رؤساء و آنهايى كه از آنها نام برده ( كه افسق ناسند ) مىباشد و خدا به اطاعت اتفاق ايشان بر امرى و حكمى امر فرموده است ، در صورتى كه اكثر بلكه تمامى آنها مرتكب انواع فسق و فجور و ظالم به تمام معنا هستند و خدا فرموده :« وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ »و لذا بايد به حرفهاى مفسّرين مانند مراغى خنديد و بعد گريه كرد كه اسلام را با اين حرفها به تيره روزى نشانيدند و هر فاسق و ظالم و مخرّب دين را « اولى الامر » خواندند و اطاعت او را واجب دانستند و فرزند پيغمبر خدا را كشتند و گفتند كه « اولى الامر » ما را به ريختن خون حسين بن على - عليهما السلام - امر كرده چنانچه شمر ملعون نماز مىخواند و بعد از نماز مىگفته كه : « خدايا اطاعت از اولى الامر مرا وادار كرد كه ريحانهء رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را بقتل برسانم .
رجوع شود به « نفائس المخطوطات » ، المجموعة الرابعة ، ص 12 ، ط بغداد .