فصل سوّم در اينكه در امامت عصمت شرط است
و اشتراط عصمت در امام در كمال وضوح است ، زيرا كه معلوم شد كه رتبهء امامت مثل رتبهء نبوّت است . پس جميع ادلّهاى كه دلالت بر عصمت نبىّ مىكند ، بعينه دلالت بر عصمت امام هم مىكند . و چگونه مىتواند شد كه امام معصوم نباشد و خطاكار باشد و حال اينكه او حافظ شريعت شرايع الهيّه و ناصر نواميس نبويّه است . و هرگاه خطا از او سرزند و خود مخالفت شريعت را بكند ، چگونه حافظ شريعت خواهد بود .
و ايضا احتياج مردم به امام ، به جهت اينست كه چون جايز است كه از ايشان خطا در علم و عمل سرزند ، بايد كسى باشد تا ايشان را از خطا محافظت كند . پس هرگاه امام جايز الخطا باشد ، او هم محتاج به امام ديگر خواهد بود . او هم اگر جايز الخطا باشد ، محتاج به امام ثالث خواهد بود و همچنين الى غير النّهاية خواهد رفت و به جائى نخواهد رسيد ، پس بايد امام كسى باشد كه معصوم باشد و جايز الخطا نباشد .
و ايضا اگر امام معصوم نباشد و از او خطا سرزند ، بدحالتر از جميع رعيّت خود خواهد بود ، زيرا كه او اعلم و اعرف از جميع رعيّت است و فساد خطيئات و معاصى در نزد او ظاهرتر است . و با وجود اين هرگاه مرتكب خطا شود ، بدتر از همهء