و عجب آنكه عمر گفت كتاب خدا ما را كافى است و حال آن كه نسبت هذيان به پيغمبر دادن عين مخالفت كتاب الهى است ، زيرا كه خدا فرموده است در شأن پيغمبر ما :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
« 2 » . محمّد ( ص ) از پيش خود تكلّم نمىكند ، بلكه آنچه مىگويد وحى الهى است كه به او وحى كرده مىشود .
پس معلوم شد كه كلام عمر مشتمل بر تناقض بود ، زيرا كه اقرار به حجيّت كتاب خدا كرده و كلامى گفت كه مخالف كلام خدا بود . و حديث دوات و قلم به نحوى كه مذكور شد ، بسيارى از علما و بزرگان اهل سنّت در كتابهاى خود نقل كردهاند و اعتراف بر صحّت آن نمودهاند از آن جمله : در « صحيح مسلم » و در « صحيح بخارى » كه از كتب معتبرهء ايشان است مذكور است و محمد شهرستانى كه از متعصّبين اهل سنّت است اين حديث را در كتاب « ملل و نحل » نقل كرده است و در آن كتاب « 3 » مىگويد :
« اوّل اختلافى كه در عالم واقع شد مخالفت ابليس بود از سجدهء آدم و اوّل اختلافى كه در دين اسلام واقع شد مخالفتى بود كه عمر كرد و مانع شد از نوشتن پيغمبر ( ص ) . »
هامش
( 2 ) . [ النجم 53 / 3 ]
( 3 ) . رجوع شود به كتاب « ملل و نحل » ، ج 1 ، ص 6 و 13 - 14 ، ط قاهره ، سال 1368 ق . ابو الفتح محمد بن عبد الكريم شهرستانى صاحب كتاب « ملل و نحل » در سال 548 ه . وفات نموده از بزرگان علما و متكلّمين اهل سنّت و بسيار متعصّب بوده و كتابش مشهور است . و امام فخر الدين رازى در كتاب « المناظرات » به كتاب « ملل و نحل » وى طعن زده و نقليات وى را دربارهء فرق و مذاهب كه از روى تعصّب و بىمدرك بيان كرده ضعيف شمرده است . و از اطلاعات وسيع تعجّبآور شهرستانى است كه امام هادى على النقى - عليه السلام - را در ( قم ) مدفون دانسته است . رجوع شود به جزء اول ، « ملل و نحل » ، ص 280 ، س 9 ، ط قاهره . و شايد « سامرا » را از « قم » تشخيص نداده ، با اين وصف در مقابل اهل سنّت از مدارك معتبر محسوب است .
امام فخر الدين رازى گويد :
« كتاب الملل و النحل للشهرستانى كتاب حكى فيه مذاهب اهل العالم بزعمه إلّا أنّه غير معتمد عليه لانه نقل المذاهب الاسلامية من الكتاب المسمى