يك مرتبه فربه ، در اين صورت بايد زيادترين قيمتها را بگيرد « 1 » ؛ يعنى بايد ديد كه در وقتى كه فربهتر از او نبوده است در آن وقت چقدر قيمت او بوده است ، آن قيمت را از خريدار بگيرد ، و بعد از آنكه صاحب مال اصل مال خود را با جميع منافع و زيادتىها از خريدار بگيرد ، پس اگر خريدار در وقت خريدن آن مال جاهل بود كه اين ، مال غير است و اين معنى را ندانسته بود ، بلكه همچنين مىدانست كه اين مال از فروشنده است ، يا اينكه فروشنده به او گفته بود كه صاحب مال مرا اذن در فروختن داده است . در اين صورت خريدار رجوع مىكند به فروشنده و آنچه به صاحب مال داده مجموع را از فروشنده مىگيرد ؛ خواه آنچه داده است در عوض او نفعى نبرده باشد ، مثل آنچه داده به عوض اولاد حيوانى كه تلف شده باشند و خواه در عوض او نفعى برده باشد ، مثل وجهى كه داده است به عوض اجرت سكناى خانه مثلا ، يا به عوض ميوهء درخت و شير و گوسفند - مثلا - كه خود « 2 » به مصرف رسانيده باشد ، بلكه اخراجاتى كه كرده باشد از براى آن مالى كه خريده است ، همه را از فروشنده مىگيرد ، مثل نفقهاى كه به حيوان داده است و آنچه خرج عمارت خانه كرده باشد .
امّا هرگاه در وقت خريدن ، عالم بوده است كه اين مال غير است و فروشنده هم نگفته بود كه من اذن در فروختن دارم ، بلكه با وجود اينكه مىدانسته است كه مال غير است و فروشنده اذن از صاحب مال ندارد ، با وجود اين ، آن مال را خريد ، ديگر آن خريدار تسلّط ندارد كه آنچه داده است به صاحب مال از فروشنده بگيرد به غير از قيمتى كه در اول به او داده بود ، هرگاه آن قيمت در نزد فروشنده باقى باشد ، كه هرگاه قيمت را هم فروشنده تلف نموده باشد و در نزد او باقى نباشد ، ديگر تسلّط گرفتن قيمت را هم ندارد از فروشنده « 3 » .
و هرگاه صاحب مال تجويز آن خريدوفروش را نكند و مال در پيش خريدار تلف شده باشد ، صاحب مال مىتواند كه رجوع به هر يك از فروشنده و خريدار
هامش
( 1 ) . حائرى : ميزان در مضمون زياده نيز بر وقت تلف اوست و مراعات احتياط به آنچه گذشت اولى است .
( 2 ) . ب : « و شير گوسفندى كه مثلا خود » .
( 3 ) . حائرى : جواز مطالبه اقوى است .