تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس التجار ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
وكيلى » ، آن وكالت باطل و بىصورت است . و همچنين است اگر وكالت را بر وقتى كه بعد از اين مىآيد معلّق كند ، مثل اينكه بگويد : « اگر فردا آفتاب طلوع كند تو وكيلى » . و در صورتى كه وكالت به سبب موقوف بودن بر امرى يا شرطى باطل شود ، آيا با وجود اين ، وكيل را مىرسد كه دخل و تصرّف در امر آن وكالت بكند ؟ بعضى گفته‌اند : مىتواند و بعضى تأمّل دارند « 1 » و در مسأله اشكالى دارند « 2 » . و جايز است كه بگويد : « تو را وكيل كردم در فلان كار و شرط كردم كه همچنين و همچنين كنى ، يا بگويد : « وكيل كردم تو را و با تو « 3 » شرط كردم كه همچنين كار نكنى » « 4 » . و بالجمله ، هر موضعى كه وكالت را موقوف بر امرى بدارند ، آن وكالت باطل و بىصورت است . امّا هرگاه وكالت را موقوف بر امرى ندارند و او را وكيل كنند ، امّا با او شرطى كنند ، آن مانعى ندارد .

مسألهء پنجم : هرگاه موكّل يا وكيل فوت شوند يا ديوانه شوند ، وكالت باطل مىشود .

و همچنين است هرگاه يك كدام مغمى عليه شوند ؛ يعنى بيهوش شوند به نحوى كه عقل از ايشان زايل شود . امّا هرگاه مست شوند ، يا كثير السهو باشند ، يا فسق از ايشان صادر شود ، وكالت باطل نمىشود .

مسألهء ششم : حق آن است كه جايز است كه كسى ديگرى را وكيل مطلق خود كند كه در امرى كه وكالت در او جايز باشد دخل كند .

و بايد وكيل در اين صورت آنچه مصلحت موكّل باشد به عمل بياورد . و بالجمله ، جايز است كه كسى ديگرى را در هر قليل و كثيرى وكيل كند كه هر نحو تصرّفى كه خواسته باشد بكند ، بلكه جايز است كه شخص ديگرى را وكيل كند
هامش
( 1 ) . طباطبايى ، حائرى : مناط ، فهم رضاى موكّل است . پس اگر فهميده شود رضاى او حتى با فرض بطلان وكالت ، جايز است تصرف . و مقامات مختلف است ، لكن غالب عدم تقيّد به صحّت آن است . ( 2 ) . ب : « و مسأله اشكالى دارد . » ( 3 ) . ب : - « با تو » . ( 4 ) . طباطبايى : يا تا فلان وقت تصرف نكنى ، يا در فلان وقت تصرف كنى .