شده است . پس چونكه مالك از رأس المال ده تومان برداشته است ، پس مضاربه در آن ده تومان باطل شد ، امّا چون ده تومان نقصان به مجموع رأس المال رسيده بود ، بايد نقصانى كه حصّهء ده تومانى مىشود كه مالك برداشته بود او را وضع نمود و نقصانى كه به باقى رأس المال رسيده است كه نود تومان باشد ، بايد حساب ربح نمود .
و طريقهء دانستن اينكه چقدر نقصان در برابر ده تومانى مىافتد كه مالك برداشته است ، آن است كه ده تومانى كه نقصان رسيده است بر نود تومان قسمت شود ، آنچه نقصانى كه به ازاى هشتاد تومان مىافتد بايد از ربح بر روى او گذاشت تا رأس المال تمام شود و در اين صورت رأس المال هشتاد و نه تومان مىشود به تسع يك تومان كم « 1 » ، و تسع يك تومان كه نه يك ، يك تومان باشد عبارت است از بيست و دو شاهى « 2 » و يازده نار « 3 » . و بايد اين را وضع نمود از ده تومان و باقى را كه نه تومان و بيست و دو شاهى يازده نار كم باشد ، بر روى هشتاد تومان گذاشت ، آنچه باشد آن رأس المال است و آن هشتاد و نه تومان مىشود به سواى بيست و دو شاهى و يازده نار .
و ضابطهء كليّه در اينكه بدانيم كه به ازاى آنچه مالك برداشته است از رأس المال چقدر نقصان مىافتد ، آن است كه ببينيم كه آنچه مالك برداشته است چه نسبت دارد با باقى رأس المال ؛ يعنى آنچه مالك برداشته است چند يك تتمّهء رأس المال است ، هر نسبتى كه داشته باشد به همان نسبت از مال آنچه تلف شده است بايد وضع نمود و تتمّه را بر روى رأس المال گذاشت كه در دست عامل است تا رأس المال تمام بشود .
مثلا در مثالى كه ما فرض كرديم ، آنچه مالك برداشته بود ده تومان بود و ده تومان كه از صد تومان كم شود تتمّه نود تومان باقى مىماند و ده تومان را كه نسبت به نود تومان بدهيم تسع او مىشود كه نه - يك او باشد ؛ زيرا كه نود تومان ده - يك
هامش
( 1 ) . يك تومان مبلغى از پول معادل ده هزار درهم سيمين تازى . . . ( لغتنامه دهخدا 5 : 7155 ) . مؤلف پيشتر هر يك تومان را ده هزار دينار گفته بود .
( 2 ) . شاهى : واحد پول در عهد قاجاريه و اوايل پهلوى ، زر مسكوك ايران و آن پنجاه دينار است ( لغتنامه دهخدا 9 : 14097 )
( 3 ) . نار : در اصفهان وزنى است معادل چهار مثقال ( لغتنامه دهخدا 14 : 22109 )