كه مبتلا باشند به مرضهايى كه از ايشان رفع نشود ، مثل پيسى يا خوره يا غير اينها .
هشتم : فروختن و خريدن قرآن است .
و علّامهء حلّى رحمه اللّه در كتاب منتهى گفته است كه : خريد و فروخت قرآن حرام است « 1 » .
و اين خالى از قوّت نيست . و احتياط آن است كه كسى كه خواسته باشد كه قرآن را بفروشد ، بايد كه جلد و كاغذ آن را قيمت كند و بفروشد و اسم قيمت بر مجموع قرآن نگذارد .
نهم : معامله كردن با ظالمين .
و در اين موضع چهار مسأله است كه بايد اشاره به آنها بشود :
مسألهء اولى :
آنچه مذكور شد كه معامله كردن با ظالمين مكروه است ، در صورتى است كه مالى كه از ايشان خريده مىشود ، يا تنخواهى كه از ايشان گرفته مىشود ، دانسته نشود بعينه كه به ظلم از غيرى گرفته است ، كه اگر دانسته شود كه به جبر از غير گرفته است ، خريد و فروخت در آن مال حرام است « 2 » و تصرّف در آن صورت شرع ندارد ، بلكه اگر چنين مالى را از ظالمى بگيرد ، اگر صاحب آن مال يا وارث آن معلوم باشد ، بايد آن مال را به صاحب او بدهد و اگر صاحب آن معلوم نباشد كه كيست و تفحّص هم بكند و صاحب او پيدا نشود « 3 » ، در اين صورت بايد از براى او تصدّق كند « 4 » . و در صورتى كه تصدّق كند ، اگر صاحب او بيايد و به تصدّق راضى نباشد ، بايد عوض به او بدهد .
و مخفى نماند كه كسى كه مال حلال خود را به رضاى خود - بدون جبر - به ظالمى بدهد و « 5 » به عوض مال حرام او - يعنى بدون جبر - با علم به حرمت مال او با
هامش
( 1 ) . منتهى المطلب 2 : 1014 ، مسألة : يحرم بيع المصحف .
( 2 ) . صدر ، حائرى : فضولى است .
( 3 ) . حائرى : با يأس از معرفت صاحبش ، بلكه مناط يأس از صاحب است مطلقا .
( 4 ) . حائرى : به اذن حاكم شرع انور ، على الاحوط .
( 5 ) . الف : - « و » .