تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس التجار ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
پس نمىتوان خوب او را فروخت به بد او با زيادتى ، بلكه بايد در وزن مساوى باشند تا ربا لازم نيايد .

مسألهء بيست و ششم : [ برخى از حيله‌هاى ربا ]

كسى كه خواسته باشد جنس مكيل يا موزون كه در او ربا جارى مىشود ، به همان جنس با زيادتى بفروشد و خواسته باشد كه ربا نشود ، چند نحو مىتوان حيلهء شرعى به عمل آورد كه ربا نشود : اول : اينكه آن جنس را به جنسى ديگر مىفروشد و از خريدار به عوض آن جنس همان جنس را مىخرد . مثلا هرگاه كسى خواسته باشد ربا لازم نيايد اولا بيست من ابريشم را مىفروشد به جنسى ديگر غير از ابريشم ، مثل اينكه او را به پول مىفروشد و به عوض آن پول بيست و دو من ابريشم را از خريدار بخرد . دوم : اينكه هر يك ، آن جنس را به ديگرى ببخشد . مثل اينكه فروشنده ده من ابريشم به خريدار مىبخشد و خريدار هم دوازده من به فروشنده مىبخشد ، امّا بايد به عنوان هبهء معوّضه نباشد . سيم : اينكه زيادتى را ببخشد . مثل اينكه ده من را به ده من بفروشد و خريدار دو من ابريشم زيادتى را به فروشنده ببخشد ، به شرطى كه در وقت فروختن ده من ، شرط زياده نشود بر سبيل بخشيدن . چهارم : اينكه هر يك از فروشنده و خريدار ، آن جنس را به ديگرى به قرض بدهند و بعد از آن يكديگر را ابراء كنند و از سر او بگذرند . مثل اينكه هرگاه كسى خواسته باشد - مثلا - كه بيست خروار گندم خوبى را بفروشد به بيست و دو خروار گندم بد و خواسته باشد كه ربا لازم نيايد ، بايد اولا فروشنده بيست خروار گندم را به خريدار به قرض بدهد و خريدار بيست و دو خروار گندم را به فروشنده به قرض بدهد و بعد از آن ، هر يك يكديگر را ابراء كنند و از سر قرض بگذرند .

مسألهء بيست و هفتم : ربا در ميان پدر و فرزند « 1 » نيست ؛

يعنى جايز است كه پدر
هامش
( 1 ) . طباطبايى : اگر چه دختر باشد ، لكن احوط اقتصار بر پسر است .