هر يك از خريدار و فروشنده جنس خود را كه اول مال او بوده است پس بگيرد .
و اگر يكى يا هر دو تلف شده باشند ، امّا آن دو جنس در صفت و خوبى و بدى تفاوت داشته باشند ، مثل اينكه هرگاه زيد فروخته باشد بيست من ابريشم خوب به عمرو به بيست و پنج من ابريشم بد ، در اين صورت هرگاه آن دو ابريشم يا يكى از آنها تلف شود ، باز نظر به اينكه اصل معامله بىصورت است ، هر يك از خريدار و فروشنده مستحقّ هستند كه مال خود را پس بگيرند ؛ يعنى زيد بايد بيست من ابريشم خوبى كه فروخته بود پس بگيرد و عمرو هم بيست و پنج من ابريشم بد خود را پس بگيرد ، و چون تلف شده است ، بايد هر يك مثل او را بگيرند و اگر مثل « 1 » دست به هم ندهد ، بايد هر يك قيمت او را بگيرند . و عمرو تسلّط ندارد كه بيست من ابريشم خوب را نگاه دارد و پنج من ابريشم خود را كه زياده است پس بگيرد ؛ زيرا كه ضرر لازم مىآيد .
مسألهء پانزدهم : [ حكم نسيه فروختن و قرض دادن دو جنس همانند مكيل يا موزون ]
مذكور شد كه جنسى كه ربوى باشد ، يعنى مكيل يا موزون باشد ، نمىتوان فروخت به همان جنس به وعدهء معيّنى ، مثل اينكه كسى بيست خروار گندم بفروشد به بيست خروار گندم ديگر كه بعد از يك ماه ديگر بگيرد ، امّا قرض دادن جنس مكيل يا موزون به همان جنس ، به وعدهء معيّنى جايز است . مثل اينكه كسى بيست خروار گندم يا برنج يا غير اينها از اجناس ، به ديگرى به قرض بدهد كه بعد از يك ماه يا ده ماه همان جنس را بگيرد و آن صحيح است .
بلى ، حرام است شرط زيادتى كردن در قرض . مثل اينكه بيست من گندم به قرض بدهد كه بعد از يك ماه يا دو ماه بيست و پنج من بگيرد .
مسألهء شانزدهم : هر جنسى كه مكيل يا موزون باشد ، يعنى ربا در او باشد ، آنچه از آن جنس به عمل بيايد و آن هم مكيل يا موزون باشد ؛
يعنى دادوستد او به كشيدن به ترازو باشد ، نمىتوان آن جنس را به زيادتى فروخت به آنچه از او
هامش
( 1 ) . ب : - « مثل » .