«
ذلِكُمْ فِسْقٌ
- اين كارها خود نافرمانى است . » عمل حرام انسان را از حدود تقوى خارج مىكند بلكه اگر به قصد تقرب به بتان باشد از مرز ايمان بيرون مىآورد .
/ 296 اگر مردم عصر جاهلى چنين عادات نكوهيدهاى داشتهاند ، بر ماست كه در برابر آنها مقاومت ورزيم و مرتكب چنان اعمالى نشويم . زيرا ميان ما و آنها خط فاصلى قرار دارد . آنها از اين كه ما به آيين آنها درآييم نوميد شدهاند و ما به نوبهء خود نبايد راه مدارا و مداهنه پيش گيريم و به خاطر آنان از برخى واجبات خويش عدول كنيم و در برابرشان سر فرود آوريم .
بر ماست كه بدانيم كه دين ما كامل است و در آن نقصى نيست ، پس چرا بايد به عادات مردم جاهلى بازگرديم يا از آنها تقليد كنيم .
«
الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً
- امروز كافران از بازگشت شما از دين خويش نوميد شدهاند . از آنان مترسيد از من بترسيد . امروز دين شما را به كمال رسانيدم و نعمت خود بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم . » اسلام ، در اينجا به همان معنى لغوى آن است كه قرآن در ديگر آيات خود به كار مىبرد ، يعنى تسليم در برابر خدا و آيين او . اسلام دينى است كه خدا براى ما برگزيده و آن پرهيزگارى و پيروى از آيينهاى خداوند است و اطاعت از رسول خدا و اولو الامر بعد از او كه امتداد خط رسالت پيامبر اكرم هستند .
از آنجا كه سورهء مائده بعد از همهء سورههاى قرآنى نازل شده ، مسئله تكميل دين در آن مطرح شده است . طبعا مسئله رهبرى اسلامى كه بارزترين و مهمترين قضايايى است در آن مطرح شده تا مردم بدانند كه ائمهء معصومين عليهم السلام رهبران واقعى دينى امت هستند ، خواه از لحاظ سياسى هم بر بلاد حكومت كنند يا نكنند . خواه به مصالح عاليه امت قيام كنند يا نه .
البته رهبرى ، در منطق اسلامى هنگامى داراى معنى است كه از رسوبات