بخواهد خارج از اين چهارچوب واقع شود مصيب نخواهد بود . نمىتواند فكر و انديشه ناب خود را از زير هالهء انجماد بيرون بياورد ، حتما حقايق را در لابلاى قيودات فكرى خود مدفون خواهد كرد چنانچه زياد ديده شده بسيارى از مسائل فقهى در سطح فقها و دانشمندان يكجور و در نزد عوام جور ديگر مطرح مىشود و اگر حقايق بين الفقها را در نزد عامهء مردم بازگو نمائيد آنان را تاب تحمّل نخواهد بود . اين تفاوت در بين خود علما و فقها نيز نسبت به درجه معلوماتشان مشاهده مىشود اگر چه به صورت محدودتر ، مثلا مرحوم مقدّس اردبيلى قائل به صحّت صلاة در مكان مغصوب هستند البته غير از ايشان هم فقهايى هستند مانند فضل ابن شاذان و مرحوم كراجكى و آخوند خراسانى و كم و بيش علّامه محمد باقر مجلسى و سايرين چنين نظر دارند امّا بهجهت شهرت خلاف آن مطرح كردن آن محدوديّت و عواقب فراوانى دارد در صورتى كه واقعيت نظر ايشان است چون منابع ما خالى از دلايل بطلان است امّا با تمسّك به اجماع و سيره از مسلّمات فقهى قرار گرفته است .
اكنون بعد از آنكه بهطور مجمل روش اجتهادى ايشان را دانستيم و نيز دانستيم كه ايشان قبل از همهچيز منابع را مورد نظر قرار مىدادند اينك ببينيم كه ايشان چگونه و با چه ترتيب از آنها استفاده مىكرد .
1 - كتاب
همه مىدانيم كه منابع و مدارك استنباط احكام شرعى منحصر در كتاب و سنّت و عقل و اجماع است و هر فقيهى احكام شرعى موضوعات مختلف را از اين چهار منبع به دست مىآورد . امّا بسى ديده شده كه فقيهى احيانا حد اعتدال را مراعات نكرده مثلا عليرغم اوليّت كتاب ، آن را مورد بىمهرى و كم توجّهى قرار مىدهد .