و تكامل يافته بهدست خواهد آمد . احتمالا در هيچ زمان بهطور كامل و هماهنگ من جميع الجهات اين موضوع رعايت نشده است . گاهى تطور و پويائى بيشتر مورد توجه قرار گرفته امّا استفاده دقيق از منابع كمتر گشته و همين امر موجب گرديده مثلا فلان حكم با ادعاى اجماع يا با استناد به سيره از مسلّمات فقهى به حساب آيد . در صورتى كه در ميان متقدمين و متون منابع يا مورد اختلاف است و يا اصلا وجود ندارد . گاهى هم منابع اصلى بدون دقّت و امعان نظر و تطبيق آنها با يكديگر بيشتر مورد استفاده قرار مىگيرد و موجب مىشود كه مثلا فلان فتوى زير چتر عنوان : « بر آن نص دلالت دارد » صادر شود كه به ادنى توجه ضعف و بىاساس بودن آن روشن مىگردد .
فقه مقدّس
هر فردى در هر رشتهاى كه وارد مىشود سهم ويژهاى در تكامل آن دارد و سهم بعضىها چشمگيرتر از ديگران است . نقش مولانا احمد اردبيلى در رشتههاى انتخابى خويش هم از همين قبيل است و در باب فقه به اوج خود رسيده است . ايشان روشهاى مخصوصى در اجتهاد داشتند كه بيانگر شمهء فقاهت بسيار قوى او مىباشد . استخدام صحيح كليهء عوامل و منابع و تطبيق تحقيقات گستردهء خويش بر همان منابع ، تحقيقاتى كه هرگز دچار مغالطه و سفسطه نگرديد ، توجه بر قواعد و علوم منابع بىآنكه گرفتار الفاظ بازى گردد ، در نظر گرفتن آراى متقدّمين بدون آنكه خويشتن را ملزم به اطاعت بىچونوچرا و تقليد از آنها بنمايد ، مدّ نظر قرار دادن عرفيات بىآنكه گرفتار عرف بازى و عوامزدگى گردد ، از همه مهمتر توجه به عرفيات متشرّعين و مصالح عاليه شريعت و فدا نكردن آن به خواستههاى افراد و مقتضيات جوّ موجود و . . . از ويژگيهاى اجتهادى محقّق اردبيلى مىباشد و هر فقيهى اگر