تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محقق اردبيلى ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
« و نيز سيد جزايرى گفته كه وقتى مولانا كاغذى نوشت به جهت اعانت سيدى براى شاه طهماسب صفوى چون آن كاغذ به شاه رسيد براى تعظيم آن برخاست و چون خواند ديد نوشته براى او برادر ، فرمود كه كفنش را حاضر كردند و آن رقيمه شريفه را در جامهء كفن خود گذاشت و وصيّت كرد كه چون مرا دفن كرديد اين كاغذ را در زير سر من در لحد گذاريد كه با نكيرين احتجاج كنم كه من آن كسم كه ملا احمد اردبيلى مرا برادر خطاب نموده است . و هم نقل است كه شخصى تقصيرى بزرگ كرده بود در خدمت شاه عباس ، از ترس سلطان پناه به مشهد امير المؤمنين صلوات اللّه عليه برد و از مولانا استدعا كرد كه كاغذى براى شاه بنويسد كه از تقصير او بگذرد و او را اذيّت ننمايد ، مولانا براى شاه عباس مرقوم فرمود : بانى ملك عاريت ؛ عباس : بدانكه اگر چه اين مرد اول ظالم بود اكنون مظلوم مىنمايد چنانچه از تقصير او بگذرى شايد حق سبحانه تعالى از پاره‌اى از تقصيرات تو بگذرد . كتبه بنده شاه ولايت : احمد اردبيلى . جواب : بعرض مىرساند ؛ عباس : كه خدماتى كه فرموده بوديد بجان منّت داشته به تقديم رسانيد اميد كه اين محبّ را از دعاى خير فراموش نكند كتبه كلب آستانه على عليه السّلام : عباس . و مرحوم شاه عباس ماضى رحمه اللّه بسيار مبالغه مىكرد در تعظيم مولانا و بسيار فرستاد به خدمت ايشان و استدعا كرد از جناب او كه توجه به ايران فرمايد آن جناب تحاشى فرمود از قبول . فقير [ شيخ عباس قمى رحمه اللّه ] گويد كه : اين جمله را كه از سيد جزايرى نقل كردم به توسط خاتمه مستدرك بود كه شيخ مرحوم رحمه اللّه نقل كرده بود من نيز نقل كردم ، لكن لازم است در اين جا اشاره به مطلبى نمايم كه رفع كند اعتراض بعضى از افاضل را بر اين حكايت به آنكه عصر شاه عباس موافق نبوده با عصر مقدس اردبيلى تا آنكه اين حكايت صحيح باشد پس گويم امر به حسب ظاهر چنان است كه فرموده زيرا كه وفات اين بزرگوار در سال نهصد و نود و سه است و جلوس شاه عباس در نهصد و نود و شش است كه مطابق با كلمه ( ظلّ اللّه ) چنانچه در ترجمه محمد بن الحسن بن محمد اصفهانى مشهور به فاضل هندى