درست نخوابانيده باشى كه آن حضرت حاضر شود ، برو سلام كن و هرچه فرمايد چنان كن . زاذان گفت : چون سلمان به جوار رحمت ايزد پيوست من او را به چادرى پوشيده ناگاه ديدم امير المؤمنين عليه السّلام حاضر شد ، سلام كردم ديدم كه چادر از روى سلمان برداشت سلمان تبسمى كرد آن حضرت فرمود : « مرحبا يا عبد اللّه اذا لقيت رسول اللّه فقل ما رأيت من اصحابه » ؛ يعنى اى سلمان ! چون به خدمت رسول خدا برسى آنچه اصحاب او بعد از او با من كردهاند عرضه خواهى داشت و چادر بر روى سلمان كشيده متوجه فرض و سنت او شد و سلمان را دفن كرده باز نماز ظهر را در مدينه طيبه ادا فرمود . « 1 »
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب آورده « 2 » كه زاذان مىگفت : در نماز كردن آن حضرت بر سلمان ديدم كه دو مرد ديگر پيدا شدند و آن حضرت در نماز تكبير را بسيار بلند گفت و چون سبب آن پرسيدم فرمود كه يكى از آن دو كس خضر و يكى جعفر طيار برادرم بود و با هر يكى هفت صف از ملائكه بودند و در هر صفى هزار هزار ملائكه حاضر شده بودند كه بر سلمان رضى اللّه عنه نماز كردند .
و ايضا در كتاب خرايج و جرايح اين حكايت را به اين طريق نقل كرده « 3 » كه امير المؤمنين يك صبحى در مدينه به مسجد رسول خدا آمد و فرمود كه امشب رسول خدا را به خواب ديدم و مرا وصيت فرمود به تغسيل و تكفين و نماز بر سلمان فارسى و من الحال به مداين مىروم كه به وصيت آن حضرت عمل نمايم و جمعى كه از مردمان حاضر بودند تا بيرون مدينه مشايعت امير المؤمنين عليه السّلام كردند و ايشان را وداع نموده راهى شد و چون مردم به نماز ظهر آمدند امير المؤمنين عليه السّلام را در مسجد ديدند فرمود كه بر سلمان نماز كردم و او را دفن نمودم آمدم اكثر تصديق
هامش
( 1 ) . الخرائج راوندى 2 / 562 .
( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 301 .
( 3 ) . كتاب الخرائج 2 / 562 .