صاحب الامر است و در حوالى آن رساتيق عظيم و ضياع كثير و طول و عرض آن دوماهه راه است و منتهى مىشود به شهرى كه « قناطيس » نام دارد و حاكم آن هاشم بن صاحب الامر است و مسافت آن شهر چهارماهه راه است مزين به كثرت اشجار و بسيارى انهار و نمونهاى است از
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
« 1 » هر كه بدان خطهء دلگشاى برآيد در باقى عمر از دل كه فرمان فرماى ملك بدن است رخصت بيرون آمدن نمىيابد . القصه ، طول و عرض ممالك مذكور يك ساله راه بيشتر است و سكنهء آن ممالك نامحدود بالتمام شيعه اثنى عشرى و مؤمن و متقىاند و همه تولى به ائمه معصومين و تبرا از مشايخ ثلاثه مىنمايند و مجموع به خضوع و خشوع نماز مىگزارند و روزه مىدارند و زكات و خمس اموال را به مصرف مىرسانند و از مناهى دور مىباشند و مدار ايشان ترويج احكام دين و پيروى رسول رب العالمين است و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و هر كه مستطيع شود به زيارت بيت اللّه مىآيد و به يقين كه در عدد و عدت زياده از كافهء مردمان عالماند و اين ممالك همه نسبت به صاحب الامر دارد و حكّامش اولاد آن حضرتاند .
چون گمان مردم آن بود كه در آن ايام به قدوم بهجت لزوم آن خطه را منور خواهد ساخت انتظار برديم و ما را آن دولت ميسر نشد پس روانهء ديار خود شديم و اما حسام و روزبهان ماندند به اميد آنكه آن دولت را دريابند و چون آن مرد عزيز حكايت را تمام كرد ، وزير برخاسته به حجره خاص رفت و يك يك از حضار را طلبيده ازيشان عهد و پيمان گرفت كه آن حكايت را به كسى و جائى اظهار ننمايند و مبالغه و الحاح بلكه وعيد و تهديد هم نمود كه حاضران افشاى راز نكنند و ما چون به هم مىرسيديم به رمز و به ايما ياد آن شب و آن قصه مىكرديم و ازين قسم حكايت و مانند اين چند روايت ديگر هست و ليكن از ملال خواننده و كلال شنونده و شكوهء نويسنده خايف گشته به همين اكتفا نمود .
هامش
( 1 ) . سوره توبه ، آيه 72 .