تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 1010

مساهمون:

ص١٠١٠
بَيِّنَةٍ
« 1 » و ما ايشان را به جهت مصاحبت گذشته تنها نتوانستيم گذاشت و كشتيبان سابق علمى به حال اين راه نداشته و از آن شهر كشتيبان و معلم « 2 » گرفته روانه شده روز چهاردهم به « زاهره » رسيديم ، عرصه‌اى ديديم كه چشمها بدان خوبى شهرى نديده بود و گوشها مانندش نشنيده بود و آبش چون آب زندگانى « 3 » و هوايش فرح‌افزا چون ايام جوانى و آن شهر در كنار دريا واقع شده بود و آبهاى بسيار در او جارى و آبهايش در غايت خوش‌گوارى ، گرگان و گوسفندان با هم در دشت و صحرايش بسيار و سباع و هوامش به حال خود و بىآزار ، نه از كسى رميدندى و نه ضرر بر كسى رسانيدندى ، شهرى عظيم در وسعت و فراخى چون جنّات و بازار داران بسيار و امتعه داران بيشمار ، مردمش بهترين خلايق روى زمين و همه به راستى و امانت و ديانت قرين ، اگر كسى به ذرع يا كيل چيزى خريدى خود متعرض آن شده حق خود را برداشتى و وجه آن گذاشتى . دروغ و لغو و عبث در ميان ايشان ناياب و همهء كارشان محض قربت و از براى ثواب . چون مؤذن بانگ گفتى همه در مسجد حاضر و بعد از فراغ به كار و كسب خود ناظر . ما جمع غريبان را چنان تعجبى از آن وضع غريب روى داده بود كه تمام در حيرت بوديم . جمعى ما را به خانهء سلطان راهنمون شدند و به قصرى كه در ميان باغى پراشجار و انهار بود در آوردند . جوانى ديديم با لباس درويشان در مسندى نشسته و جمعى به ادب در خدمتش كمر بسته ، تا رسيدن وقت نماز ، مؤذن بانگ نماز گفت و آن باغ پر از مردم شد و سلطان امامت كرد و بعد از اداى نماز در كمال خضوع و خشوع بود ، مردم متفرق شدند ، پس به جانب ما ملتفت شده فرمود كه تازه به اين مقام وارد شده‌ايد ؟ گفتيم : بلى . ما را دلدارى نموده مرحبا گفت و از سبب ورود ما پرسيد . احوال گذشته را عرض نموديم .
هامش
( 1 ) . سوره انفال ، آيه 42 . ( 2 ) . معلم - راهنما ( 3 ) . مقدمه‌اى عبارت متفاوت است ( كاشف الحق ، ص 515 ) .