و ايضا از صادق عليه السّلام مروى است « 1 » كه فرمود چون جبرئيل نداى ظهور صاحب الامر عليه السّلام در دهد هيچ ايستاده نباشد الا آنكه بنشيند و هيچ نشسته نباشد مگر آنكه برخيزد و هيچ خوابيده نباشد الا آنكه بيدار شود از هيبت صداى او و در حال قيام قائم آل محمد عليه السّلام هيچ مؤمنى نماند كه آرزوى خدمت او داشته و از براى تعجيل فرج آل محمد دعا كرده باشد الا آنكه آينده بر سر قبرش آيد و او را نام ببرد و خبرش دهد و بگويد اى فلان صاحب شما ظهور نمود ، اگر خواهى برخيز و به او ملحق شو و اگر خواهى بخواب تا روز موعود و بسيارى سر از خاك بردارند و به دنيا برگردند و زنان و فرزندان بهم رسانند .
و در « خرايج » « 2 » مذكور است كه از امام ثامن امام رضا عليه السّلام صفت قائم آل محمد عليه السّلام را پرسيدند فرمود : از علامات او ، يكى آن است كه در سن پير و در منظر جوان باشد حتى آنكه هر كه نظر كند به او ، خيال كند كه چهل سال بيش ندارد و از خواص او عليه السّلام اينست كه مرور ايام او را پير نمىكند تا روزى كه اجل موعودش برسد ؛ و او را از آن « منتظر » گويند كه غيبتش دراز شود و مخلصان شيعه انتظار خروج او را كشند و چون از مكه بيرون شود شعيب بن صالح پيشرو لشكرش باشد .
ابن بابويه در كتاب « نبوت » از سهل بن سعيد نقل كرده « 3 » كه هشام بن عبد الملك مرا فرستاد كه در صفا بفرمايم چاهى بكنند . چون آن چاه را مقدار صد گز به ته رفتند سر آدمى پيدا شد اطرافش را از خاك پاك كردند تا آنكه آدمى را ديدم كه بر سنگى ايستاده و جامهء سفيدى پوشيده و بر سرش زخمى است و كف دست راست بر آن زخم نهاده و چون دستش را از سرش جدا مىكردند خون روان مىشد و چون دستش را بر زخمش مىگذاشتند خون بسته مىشد و بر جامهاش نگاه كرديم
هامش
( 1 ) . « الغيبة » شيخ طوسى ص 289 .
( 2 ) . الخرائج راوندى 3 / 1170 ؛ اكمال الدين صدوق 2 / 652 .
( 3 ) . الخرائج 2 / 552 از كتاب نبوت صدوق نقل كرده است .