بر گريبانش نوشته بودند كه منم شعيب بن صالح رسول خدا ، شعيب نبى عليه السّلام مرا به دعوت به اين قوم فرستاد زخمى بر سر من زدند و مرا درين چاه انداختند و ما اين قصه را به شام عرضه داشت كرديم نوشت كه به خاك همان چاه ، چاه را پر كنيد .
و ايضا ريان بن صلت از امام هشتم عليه السّلام روايت نموده « 1 » كه چون پرسيدم از او كه صاحب امر توئى ؟ فرمود : بلى ، ليكن نه آن صاحب امرى كه زمين را بعد از آنكه پر از جور شده باشد پر از عدل نمايد و چگونه من آن باشم با اين ضعف بدن كه مىبينى ، به درستى كه قائم عليه السّلام آن كسى است كه چون خروج كند در سن پير باشد و در منظر جوان و او را قوتى است كه اگر دست دراز كند به عظيمترين درختى كه بر روى زمين باشد البته از بيخ بر كند و اگر بر كوهى صدا كند چنان بلرزد كه سنگهايش از هم بپاشد و با او باشد عصاى موسى و خاتم سليمان و او فرزند چهارم از فرزندان من است . او را غيبتى باشد دراز آن قدر كه حق تعالى خواهد و از دور سخنان را بشنود ، چنانچه از نزديك شنوند و بر مؤمنان رحمت و بر كافران عذاب باشد و زمين را از نور روى خود نورانى سازد و ميزان عدل در ميان خلق بنهد تا هيچ احدى ظلم نتواند كرد و او را طى الارض بود و سايه نداشته باشد و منادى از آسمان ندا كند به طريقى كه همه اهل زمين بشنوند كه « ألا انّ حجّة اللّه قد ظهر عند بيت اللّه فاتبعوه فان الحق معه » ؛ يعنى بدانيد به يقين كه حجت خدا در خانه خدا ظاهر شده ، زنهار كه بشتابيد و تابع او شويد كه حق با اوست ؛ چنانچه خداى تعالى در قرآن مجيد فرموده كه
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ
« 2 » ؛ يعنى اگر ما خواهيم از آسمان نشانهاى مىفرستيم كه گردن جباران را كج مىكند و ايشان را ذليل و خوار مىسازد .
و در كشف الغمه از صادق آل محمد از پدرانش از شاه شهيدان ابى عبد اللّه
هامش
( 1 ) . اكمال الدين و اتمام النعمة 2 / 376 .
( 2 ) . سوره شعراء ، آيه 4 .