تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 988

مساهمون:

ص٩٨٨
فلان بن فلان دزديده است و باقى كيسه را حلال و حرامش را نام برد و همچنين يك يك كيسه‌ها را بيرون مىآورد و آن حضرت عيب هر يك را مىفرمود ، آخر فرمود : اينها را ببر و به صاحبانش برسان و بعد از آن فرمود كه آن جامه‌اى كه فلان عجوزه به دست خود رشته و بافته كو ؟ احمد آن را بيرون آورد آن جامه قبول شد . پس امام عليه السّلام رو به من كرده فرمود : مسائل خود را از پسرم بپرس كه جواب بر وجه صواب مىگويد . چون من خواستم كه عرض كنم ، صاحب الزمان عليه السّلام ابتدا نموده قبل از آنكه من بگويم فرمود كه چرا به آن مخالف نگفتى كه اسلام آن هر دو تن نه طوعا بود و نه كرها ، بلكه اسلام ايشان طمعا بود ؛ چه آن هر دو تن از كاهنان شنيده بودند و از اهل كتاب به ايشان رسيده بود كه محمد مالك شرق و غرب خواهد شد و نبوت او تا روز قيامت باقى است و صاحب ملك عظيم خواهد بود به طمع آنكه هر يك صاحب ملكى شوند و صاحب حكومت گردند اظهار اسلام كردند و چون ديدند كه پيغمبر خدا ولايتى به ايشان نداد و نمىدهد ، رفيقان بهم رسانيدند و در شب عقبه كمين كردند كه از شترش بيندازند . جبرئيل عليه السّلام آمده خبر به رسول صلّى اللّه عليه و آله داد و آن حضرت يك يك را نام برده فرمود كه بيرون آئيد كه مرا خبر داده‌اند به طمع آنكه حكومتى بيابند و بيعت از روى جبر نكردند و چون از جواب مسائل من فارغ شد به احمد ، فرمود كه تو درين سال به رحمت خدا خواهى رفت . احمد گفت كه استدعاى كفنى از شما دارم . ابو محمد عليه السّلام فرمود كه در وقت حاجت به تو خواهد رسيد . چون احمد به حلوان رسيد تب كرد و شبى كه فوت مىشد ، دو كس از جانب ابو محمد رسيدند و كفن و حنوط آوردند و بر او نماز كردند و برگشتند و اين حكايت دراز بود ما كوتاه و مختصر كرديم و اما نام آنهائى كه حضرت صاحب را ديده و به خدمتش رسيده‌اند از وكلاء و غير وكلاء كه در بغداد بودند و توقيعات به جهت ايشان بيرون آمده در اكثر كتابها خصوصا در كتاب اكمال الدين و كشف الغمه « 1 »
هامش
( 1 ) . اكمال الدين 2 / 442 و 443 . كشف الغمه 3 / 323 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 988 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده