تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 991

مساهمون:

ص٩٩١
مبارك آن حضرت بيرون آمد كه « كذب الوقاتون » « 1 » ؛ يعنى دروغ مىگويند آنهائى كه وقتى براى ظهور و خروج من قرار مىدهند و اين عملى است كه نزد حق تعالى است و ديگرى را بر آن اطلاعى نيست پس از آن ساكت بايد بود و انتظار آن كشيد تا آن وقت رسد . توقيع ديگر آن است كه اسحاق بن يعقوب از محمد بن عثمان عمرى التماس نموده « 2 » كه عريضه او را برساند و سؤالى چند كه نموده جواب بگيرد . آن حضرت به خط خود نوشته فرستاده‌اند و اين ، ترجمهء آن است « اما آنچه سؤال كرده‌اى - حق تعالى ترا به راه راست بدارد و هدايت نمايد - از احوال جماعتى از بنى اعمام و خويشان ما ، بدان كه ميانهء حق تعالى و هيچ آفريده‌اى قرابت و خويشى نيست و هر كه منكر باشد از ما نيست و حال او ، حال پسر نوح نبى عليه السّلام است و اما امر جعفر عم من و فرزندان او ، امر برادران يوسف است . و اما فقّاع ، آشاميدن آن ، حرام است ؛ و اما مالهاى شما ، قبول نمىكنم آن را الّا از براى پاك شدن آن اموال ، هر كه خواهد برساند و هر كه خواهد قطع نمايد و هرچه خداى تعالى به ما مىرساند به از آن است كه شما مىرسانيد ؛ و اما ظهور فرج كه از آن پرسيده‌اى ، آن امريست با حق تعالى و آنها كه وقتى قرار مىدهند ، دروغ‌گويانند ؛ و اما آنكه جمعى را گمان اين است كه امام حسين كشته نشد ، آن كفر و گمراهى است ؛ و اما آنچه گفته‌اى كه هرچه بر ما مشكل شود چه بايد كرد ، رجوع كنيد در آنها به دانايان و راويان احاديث ما ؛ به درستى كه آنها حجتند بر ما و من حجتم بر ايشان و عثمان بن سعيد و پسرش ، كتاب ايشان ، كتاب من است و نزد من ثقه‌اند ؛ و اما آنچه از براى ما مىفرستند و هديه مىكنند تا پاك و بىشبهه نباشد ، نزد
هامش
( 1 ) . كشف الغمه 3 / 321 ؛ اكمال الدين 2 / 483 . ( 2 ) . كشف الغمه 3 / 321 ؛ اكمال الدين 2 / 484 .