تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 977

مساهمون:

ص٩٧٧
يافتيم . چون به درون رفتيم در آنجا سردابى بود به سرداب داخل شديم دريائى به نظر ما در آمد كه در آن سر دريا شخصى حصيرى بر روى آب انداخته و به نماز ايستاده است و او به ما ملتفت نشد ، يكى از دو رفيق من كه احمد بن عبد اللّه نام داشت قدم در آب نهاد كه خود را به او رساند در آب غرق شد نزديك بود كه بميرد من دست دراز كردم و به مدد من از غرق خلاص شد ، اما ساعتى بىهوش بود و چون او كارى نساخت ، رفيق ديگر را به خاطر رسيد كه خدمتى به جهت خليفه به جا برساند و پا در آب نهاد و به دريا فرو رفت و بعد از اضطراب من و رفيق اول به زحمت تمامش نيم‌مرده از آب بيرون آورديم مبهوت و پريشان حال ؛ پس من به فكر خود افتاده فرياد كردم كه معذرت از خدا و از شما مىخواهم و اللّه كه من ندانسته آمده‌ام و توبه كردم و از كرده پشيمانم . اصلا ملتفت به ما و گفتگوى ما نشد و ما شرمندهء دنيا و آخرت برگشتيم و به نزد معتضد رفته آنچه ديده بوديم نقل كرديم گفت : اين راز را پنهان داريد و اگر بشنوم به كسى گفته‌ايد گردن هر سه را مىزنم ! ؟ زنهار كه در خون خود سعى مكنيد ! و تا آن خليفه زنده بود ما اظهار به هيچ‌كس نتوانستيم كرد و ايضا در آن كتاب‌ها و ديگر كتب معتبره مسطور است و همه ، اين حديث را صحيح شمرده‌اند و به روايت ابى جعفر قمى از ابن شاذان نقل شده « 1 » از ابن مهزيار كه او گفت : بيست نوبت يا بيشتر به حج رفتم به اميد آنكه شايد امام را ببينم و توفيق نمىيافتم تا آنكه شبى در واقعه ديدم كه شخصى مىگويد كه حق تعالى تو را رخصت زيارت بيت اللّه الحرام داده ، تتمهء شب را گذرانيده چون موسم نزديك بود كارسازى نموده به حرمين رسيدم و به اعتكاف و عبادت مىگذرانيدم و تضرّع مىكردم تا روزى در طواف جوان نيكو روى ديدم ، دلم به صحبت او مايل شد . بر او سلام كردم و جواب شنيدم گفت : از كجائى ؟ گفتم : از اهواز . گفت : ابن حصين را مىشناسى ؟ گفتم : او داعى حق را لبيك اجابت گفت . فرمود : رحمة اللّه عليه ! خوش
هامش
( 1 ) . « الغيبة » شيخ طوسى ص 159 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 977 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده