تمامى مالى كه با شماست فلان مبلغ است فلان چند و فلان چند داده و يك يك را نام برده بودند گفت تا چنانچه بود همه را وصف فرمود و در آخر از اولاد و فرزندان هر يك پرسيد و آنچه با ما بود در آن سفر از دواب و عبيد و غيرها همه را وصف كرد ما به خاك افتاده شكر الهى را به جاى آورديم و حق تعالى را بر آن نعمت سجده كرديم و زمين را بوسيديم بعد از آن هرچه مىخواستيم پرسيديم و هر مشكلى داشتيم عرض نموديم و همه را جواب بر وجه صواب شنيديم ؛ پس به ما امر فرمود كه ديگر مال را به سامره نياوريد در بغداد شخصى را نشان به ما داد كه مال را بعد از آن تسليم او كنيم و فرمود كه توقيعات نزد او خواهد بود و به آن عمل خواهيد نمود .
يكى از رفيقان ما ابو العباس محمد بن جعفر حميرى بود از اهل قم به او كفنى و حنوطى عطا فرموده با او ، گفت : اعظم اللّه اجرك ! و او در راه نزديك همدان به رحمت خدا رفت و بعد از آن شيعيان مال را به بغداد به خانهء آن شخص مىرسانيدند و نزد او توقيعات صاحب مىبود و علامات و دلالات بر دست آن كس ظاهر مىشد . به اعلام حضرت صاحب الزّمان عليه السّلام يكى از ايشان نامش عثمان بن سعيد عمرى بود و بعد از او ، پسر او ابو جعفر محمد بن عثمان وكيل بود و بعد از او ، أبو القاسم حسين بن روح بود و بعد از علامت او ، شيخ ابو الحسن على بن محمد السمرى و هر يك از ايشان به اعلام قائم عليه السّلام علامات و دلالات ظاهر مىكردند .
و ايضا در كتب مذكوره از رشيق مادرانى حاجب روايت نمودهاند « 1 » كه او گفت : معتضد باللّه خليفه مرا طلبيد و دو كس ديگر را همراه نموده فرمود بر سه اسب سوار شويد و سه را كتل كنيد تا زود به سامره برسيد و خانه حسن بن على را فروگيريد كه او فوت شده هر كه را در آن خانه ببينيد از كوچك و بزرگ سر او را به نزد من آوريد و ما به تعجيل چنانچه مأمور بوديم رفتيم و در و بام او را فرو گرفتيم كه كسى بيرون نرود و چون به در خانه رفتيم هيچكس را نديديم و پردهء آويخته بر درى
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 289 ؛ الخرائج ج 1 ، ص 460 .