تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 974

مساهمون:

ص٩٧٤
را گرفته زدند كه كودك را نشان دهد . صيقل منكر شده گفت : من حامله‌ام تا حال كودك را مخفى دارد و در همان روز خبر فوت يحيى بن خاقان كه به فجأ بمرد و خبر خروج حاكم بصره و سه خبر ديگر از اين قسم خبرها رسيد كه از كنيز فراموش كردند و از دست ايشان خلاص شد . و ايضا در كتب مذكوره مسطور است « 1 » به سند صحيح كه در همان هفته كه امام عليه السّلام از دنيا رفت جمعى كثير از تجّار قم و جبال و غيرها رسيده به قاعده مستمره مال بسيار آورده بودند و خبر از فوت او نداشته و چون شنيده از نايب و وارث پرسيدند ، به برادرش جعفر نشان دادند . چون به در خانه‌اش رفتند ديدند كه با خواننده و سازنده به سير دجله رفته است . تجّار با هم گفتند كه اين صفت امام نيست . يكى گفت : مال را به جهت صاحبانش بازپس بايد برد . يكى گفت : صبر كنيم تا ببينيم چه مىشود . يكى گفت : صبر كنيد تا اين مرد بازآيد و او را يك بار ديده با او حرف بزنيم و از حالش آن چنانچه بايد خبر يابيم . بر اين قرار دادند و آنجا ماندند تا بازگشت . بر او سلام كرده گفتند : يا سيّدنا ، ما جماعتى از شيعيان شمائيم و هر بار كه بر اين جانب مىآئيم مواليان شما مالها مىدهند كه به امام و راهنماى ايشان برسانيم و هر نوبه به ابو محمد تسليم مىكرديم اين نوبت چه كنيم ؟ جعفر گفت : از براى من بياوريد . گفتند : چيزى ديگر مانده كه عرض كنيم . گفت : بگوئيد . گفتند كه هر دو دينار و يك دينار و ده دينار و صد دينار از كسى است و همه در كيسه كرده مهر مىكنند و عرايض مىنويسند و هر بار ابو محمد عليه السّلام مىفرمود كه تمام مال اين قدر است و از هر كس هرچه مىبود نام مىبرد و نام صاحبان عرايض را مىفرمود حتى نقش خاتم هر شخص را ، شما نيز به قاعدهء او عمل نمائيد مال حاضر است . جعفر گفت : دروغ مىگوئيد و افترا بر برادر من مىگوئيد ، او هرگز از غيب خبر نمىداد ! ؟ تجّار به هم نگاه كردند و در فكر شدند . باز به ايشان ، گفت : مالى كه به جهت
هامش
( 1 ) . اكمال الدين ج 2 ، ص 476 ؛ الخرائج ج 3 ، ص 1104 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 974 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده