سال بوده و بعضى از خواص شيعيان به خدمت او مىرسيدند و مسائل مشكلهء خود را مىپرسيدند و بعضى را كه آن دولت ميسر نبوده به خدمت وكلاء آن حضرت مىرسيدهاند و مسائل و حاجات و مشكلات خود را بر ايشان عرض مىكردهاند و ايشان به امام عليه السّلام عرض نموده جواب مىگرفتهاند و در اين مدّت از نام آن حضرت گاهى به « م ح م د » و گاهى به صاحب و حجت و قائم و مهدى تعبير مىنمودهاند و الحال نيز چنين است و تا آن حضرت عليه السّلام ظهور نكند رخصت تسميه نيست و مكان امام عليه السّلام را ناحيهء مقدسه مىگفتهاند و در احاديث منع واقع شده از تصريح به نام و كنيت آن حضرت پيش از ظهور آن حضرت و نام وكلاء آن حضرت عليه السّلام و توقيعات او كه به خواص خود نوشته در كتب معتبره مذكور است .
از آن جمله ، يكى توقيعى است كه به لعن حسين بن منصور حلاج بيرون آمده « 1 » و نسخه آن در كتاب قرب الاسناد على بن الحسين بن موسى بن بابويه مسطور است « 2 » و از ابتداى ولادت آن حضرت تا روز آخر غيبت اول حكايات غربيه و معجزات عجيبه ظهور يافته و بسيارى از شيعيان و مواليان به خدمتش مشرّف شدهاند و در كشف الغمه و فصول المهمه و اكمال الدين و خرايج و غيرها بعضى از آنها كه به صاحبان كتب رسيده نوشتهاند .
و از آن جمله ، در كتب مذكوره مزبور است « 3 » كه ابو الاديان نام شخصى از مواليان گفت كه به خدمت ابو محمد عليه السّلام رفتم در بيمارى كه وفاتش در آن بود نامهاى چند نوشته به من داد و فرمود كه اين نامهها را به مداين ببر و بيا و تو پانزده روز ديگر به اين شهر خواهى رسيد . آن روز ، روز رحلت من است . گفتم : يا سيّدى و مولائى چون چنين باشد ملجأ و ملاذما كه خواهد بود ؟ فرمود آنكه هميان طلب كند او قائم به امر است بعد از من . و هيبت او مرا منع كرد از آنكه ديگر چيزى پرسم نامهها را به
هامش
( 1 ) . احتجاج طبرسى ج 2 ، ص 553 ، الغيبة شيخ طوسى ص 261 - 263 .
( 2 ) . « از آن جمله . . . مسطور است » در كاشف الحق نيست ( ص 494 ) .
( 3 ) . اكمال الدين ج 2 ، ص 475 .