تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠
عليه - به آن حضرت خورانيدند . دفن و مزار متبرّكش « سرّمن‌رأى » كه به سامرّه مشهور است در قبهء معروف . اولاد امجادش چهار پسر : ابو محمد كه بعد از او امام و نايب است و حسين و محمد و جعفر و يك دختر عايشه نام و بعد از امام محمد تقى امام واجب الاطاعه آن حضرت بود به جهت آنكه خصال امامت در او جمع بود به سبب علم كامل و فضل شامل و به موجب نص رسول خدا و ائمه سابق - صلوات اللّه عليهم - در شأن او و نصوصى كه از پدرش در باب او مروى است . از آن جمله ، اسماعيل بن مهران روايت نموده و در فصول المهمه و كشف الغمه مسطور است « 1 » كه چون ابو جعفر محمد بن على الجواد را معتصم عباسى از مدينه طلب نمود ، در وقت بيرون رفتن آن حضرت از مدينه به او گفتم : جعلت فداك ! از اين « باغى » كه تو را طلبيده بر تو مىترسم كه اگر نعوذ باللّه واقعهء ناديدنى و قضيهء ناشنيدنى روى نمايد شيعيان شما را بازگشت به كه خواهد بود ؟ پس آن حضرت گريان شده آن قدر گريست كه محاسن مباركش تر شد پس به من ملتفت شده فرمود كه « الامر من بعدى الى ابنى على » ؛ يعنى امر امامت بعد از من متعلق به پسرم على است و ايضا در آن دو كتاب « 2 » ، از خيران روايت نموده‌اند كه گفت : پدرم مرا خبر داده گفت كه مدتها بر در خانه ابو جعفر عليه السّلام موكل بودم به جهت خدماتى كه به من رجوع بود و احمد بن محمد بن عيسى اشعرى در آخر هر شب مىآمد و خبر كوفت « 3 » امام محمد تقى عليه السّلام را به حاكم مىرساند . اتفاقا شبى رسول امام عليه السّلام آمده به من پيغام داد كه مولاى تو مىگويد كه مرا وقت رحيل آمده است و امر خلافت و امامت بعد از من تعلّق به پسرم على هادى دارد و او را بر شماست بعد از من آنچه مرا بر شما بود بعد
هامش
( 1 ) . فصول المهمه ص 277 ؛ كشف الغمه ج 3 ص 166 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 408 . ( 2 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 167 . ( 3 ) . بيمارى .