تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤
محمد ! ترا چه شد ؟ گفتم : يا بن رسول اللّه ! چشمم را دردى بهم رسيده الحال چنانچه مىبينى چيزى نمىبيند . فرمود كه پيشتر آى . چون پيشتر رفتم ، دست مبارك دراز كرده بر هر دو چشم من ماليد ، در حال چشم من در روشنى و قوت بهتر از اول شد ؛ پايش را بوسيدم و دعا كردم و كتاب را به خادم داد كه بگشا . چون گشود نگاه بر آن كرده همه را خواند و مرا رخصت فرمود . و ايضا از قاسم بن محسن روايت نموده‌اند « 1 » كه گفت : در ميان مكه و مدينه در منزلى اعرابى گرسنه را ديدم و نانى به او دادم و چون رفت بادى عجيب بهم رسيده عمامهء مرا باد برد و نديدم به كجا و كدام طرفش برد و چون به مدينه آمدم به خدمت آن حضرت رسيدم بىآنكه حرفى از آن بگويم فرمود : اى قاسم ، عمامهء تو را باد برد ؟ گفتم : بلى ، يا بن رسول اللّه ! به غلام اشاره سر نمود كه عمامه قاسم را بيار . چون آورد ، عمامهء من بود . پرسيدم كه يا بن رسول اللّه ! اين به دست شما چون افتاد درين راه دور و دراز ؟ فرمود كه چون در آن منزل به آن اعرابى تصدق نمودى حق تعالى به موجب
إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
« 2 » عمامهء تو را به تو رد نمود . و ايضا از اسماعيل بن عباس هاشمى روايت نموده‌اند « 3 » كه روز عيدى به سلام ابو جعفر محمد بن على الرضا رفتم و از تنگى معاش شكوه نمودم . گوشهء جاى نماز خود را برداشته دست مبارك به خاك زد و از آنجا شمشى طلا بيرون آورده به من عطا فرمود و چون به بازار فرستادم شانزده مثقال بود ، قيمت آن را در ما يحتاج خود مدتى صرف مىنمودم . و از جود و بخشش آن حضرت حكايات و اخبار بسيار است از همه به همين يك خبر اكتفا مىنمايد كه سيّدى از سادات مدينه را به كنيزى ميل به هم رسيد و قدرت بر قيمت آن نداشت ، به خدمت آن حضرت آمده عرض
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 676 . ( 2 ) . سوره توبه ، آيه 120 . ( 3 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 158 .