و مشهور است « 1 » كه خليفه بيمار شد و نذر كرد كه اگر به شود مال بسيار به فقراء دهد . چون بهتر شد هرچند از علما فتوى خواست كه بگويند مال بسيار چند است و اطلاق اين لفظ به چند مىتوان كرد ، هيچكس نگفت ، بلكه مىگفتند در كتب و سنت اين را نشنيده و نديدهايم و چون از آن حضرت پرسيدند فرمود كه اگر قصد دينار كرده ، هشتاد دينار و اگر قصد درهم كرده ، هشتاد درهم . چون دليل پرسيدند فرمود : به جهت آنكه حق تعالى به رسول خود خطاب فرموده مىگويد :
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ
« 2 » ؛ يعنى من شما را در مهلكه و واقعههاى بسيار يارى نمودهام و اگر بشماريد از هشتاد زياد و كم نيست . چون شمردند هشتاد بود .
و از علم او به همين يك حرف اكتفا توان نمود كه در كشف الغمه و فصول المهمه از على بن ابراهيم نقل نمودهاند « 3 » و او از پدرش روايت كرده كه در خدمت آن حضرت بودم در وقتى از اوقات كه از اهل نواحى جمعى كثير به خدمتش آمدند و رخصت دخول طلبيدند و عرض مسائل مشكلهء خود نمودند و در يك مجلس سى هزار مسأله پرسيدند و همه را جواب بر نهج صواب شنيدند و خوشحال رفتند و آن حضرت را در آن وقت عمر مبارك به ده سال رسيده بود .
و از جمله نصوصى كه در باب خلافت و امامت آن حضرت واقع شده و گوشزد شيعيان كردن ضرورى است يكى آن است كه در كتب اخبار و مناقب خصوصا در كشف الغمه « 4 » مسطور است كه صفوان بن يحيى روايت نموده كه به خدمت امام ثامن ضامن عليه السّلام رفتم و گفتم : يا بن رسول اللّه ! هميشه از شما سؤال
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 158 .
( 2 ) . سوره توبه ، آيه 25 .
( 3 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 154 .
( 4 ) . روضة الواعظين ص 237 .